دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

♥♥ دنيا ♥♥

\\\\\\\"ﺯﻥ\\\\\\\" ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺍﮔﺮ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﭘﺎﯼ ﻋﺸـﻘﻢ ﻧﺎﯾﺴﺘﻢ!ﻣﻦ ﺍﺯﻗﺒﯿﻠﻪ \\\\\\\"ﺯﻟـﯿﺨﺎ\\\\\\\" ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ. ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻋﺸﻘﺖ رﺍﺟﺎﺭ ﻣﯽﺯ... درباره »
♥♥ دنيا ♥♥
زن - مجرد
امتیاز: 18287

دنبال‌شدگان

(1645 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1013 کاربر)

گروه‌ها

(17 گروه)

بازدید

♥♥ دنيا ♥♥
♥♥ دنيا ♥♥

بابام خسته و كوفته از سر كار اومده خونه بهش ميگم سلام بابا!! ميگه: ببين دخترم: سلام سلامتی میاره، سلامتی شادی میاره، شادی عشق میاره ،عشق همسر، همسر بچه، بچه دردسر، دردسر بدبختی، بدبختی مریضی، مریضی مرگ، پس سلامو زهر مار- برو بتمرگ پاى همون دنبالر من بابام سلام

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

@♥♥ دنيا ♥♥ نمیدونم چرا دخـترای امـــروزی از سایز كله شون راضـی نیستند ! حتــــــما بـــاید یه قابـلمه یا زود پزی ، چیزی بـذارن زیر روسری شون تا ســـرشـون بشــه اندازه گنبد امامزاده داود

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
♥♥ دنيا ♥♥
♥♥ دنيا ♥♥

ناهار امروز آبگوشته با پياز

rezaey......یا حسین
rezaey......یا حسین

خبرنگار از یه آبادانی میپرسه ، جمعیت آبادان چقدر هست؟ آبادانی در جواب میپرسه با حومه یا بدون حومه؟ خبرنگار میگه با حومه آبادانی میگه با حومه میشه هفتاد میلیون !!@shahr-Ashoob

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
♥♥ دنيا ♥♥
♥♥ دنيا ♥♥

من برم به كارام برسم حواسم بهتون هستاااااااااااااا

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

@♥♥ دنيا ♥♥ مثل یک ملکه با تو رفتار میکنند می‌ گذارند تمام موجودیتشان را فتح کنی می‌ گذارند از شرق تا غربِ قلب‌هایشان را تسخیر کنی‌ میگذارند سرت را بالا بگیری و هر وقت دلت کشید با نگاهت نوازششان کنی‌ تاریخ را از روزِ اتفاقِ احساس زنانگی تو می‌‌زنند مثلِ یک ملکه ، ملکه ی ذهنشان می‌‌شوی بعد یکدفعه انقلاب می‌‌کنند و با گیوتین هایشان رویِ هر چه شورشی فرانسوی ‌ست سفید می‌‌کنند سلطان قلب هیچ کس نباش این دروازه‌ها همه به دروغ باز می‌‌شوند...

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥♥ دنيا ♥♥
♥♥ دنيا ♥♥

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام منم امروز اووووووووووووومددددددددددددددم

علی فلاح
علی فلاح

3 روز بود که از حرف زدن عاجز شده بود! تنها کسی که می تونست از جاش بلندش کنه و بغلش کنه تا روی تخت بشینه، بودم! شب 22 فروردین بود! بیمارستان 22 آبان لاهیجان! بخش زنان! به همراهِ تخت بغلی سپردم که من بیرون نشستم! اگر کاری داشت ، منو صدا بزنه! 10 دقیقه ای بود که نشسته بودم ؛ داداش! داداش! نگاش کردم، گفت بیا، دنبالِ توئه! دوان دوان رفتم و رسیدم! نگاهم کرد و با اشاره گفت که میخواد بره بالاتر! بغلش کردم، گفتم بگو ، آروم زمزمه کرد و رفتیم بالاتر! کنارش نشستم، خوابیده بود! یهو بیدار شد، نگام کرد ، اشاره کرد که میخواد بلند بشه؛ بغلش کردم اما نه! پیشونیم رو بوسید! بغض کردم رفتم بیرون..

و 30 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
♥♥ دنيا ♥♥
♥♥ دنيا ♥♥

تا درودي ديگر بدرود

آنتــی بـوی
3.jpg آنتــی بـوی

همون ك گفتم: قابل توجه آقايون بعد از ازدواج