@از یاد رفته... پدر آمد از راه دست هایش خالی کودکان چشم به دستان پدر… سفره خالی را پدر از پنجره بیرون انداخت سفره قلبش را ... ... بار دیگر گسترد! بچه ها آن شب هم مثل دیگر شبها یک شکم سیر محبت خوردند
عسیسمی... ولی نه عشقی بود نه رفاقتی بود نه نصیحتی بود...کلا موضوعش به خطاب من خیلی بی ربط بود،یه جمله بامرامی میزاشتی مهربون،البته از خود خطاب بسیار خوشحالو سپاسگذارم عسیسم
دوس ميدارم از اينا
12 سال و 11 ماه و 4 روز و 9 ساعت و 20 دقيقه قبل