♥♥ دنيا ♥♥
زندگــی مـَن است ... هیچ دیوانه اے از ایـن همه تکرار ... به اندازه ی مـَن ، لذّتــ نخواهَد بـُرد !!
♥♥ دنيا ♥♥
قصه عشقت را ... به بیگانگان نگو !!! چرا که این کلاغهای غریب بر کلاه حصیری مترسک نیز آشیانه می سازند...
♥♥ دنيا ♥♥
تنهایی ات را از تو گرفتم ، در خنده هایم شریکت کردم، نگفته بودی بازرگان عشقی ، من از کجا می دانستم سود من تنهاییست . .
♥♥ دنيا ♥♥
تا دوباره دیدنـت.... این رختخواب را وارونه خواهم خوابید! خیانت است به تو! سر بر کنار خیالت گذاشتـن!
♥♥ دنيا ♥♥
من شیرین . . . فرهاد دست از کار کشید . . . و من کم کم سهم خسرویی می شوم کهـــ هیچ وقت دوستش نداشته ام ! چارـــهـــ ای باید کرد . تیشهــــ ام کجاست ؟ .
♥♥ دنيا ♥♥
الا ای برف! چه می باری بر اين دنيای ناپاکی؟ بر اين دنيا که هر جايش رد پا از خبيثی است مبار ای برف! تو روح آسمان همراه خود داری تو پيوندی ميان عشق و پروازی تو را حيف است باريدن به ايوان سياهیها تو که فصل سپيدی را سرآغازی مبار ای برف!
♥♥ دنيا ♥♥
و تـازه مـیفـهـمـم کـه بـرف خستـگـی خــداست! آنـقـدر کـه حس مـیکنـی پاک کـنـش را بـرداشتـه مـیکـشـد روے نـام مـن روے تـمـام خـیـابـانهـــا خـاطـرههـا....!
♥♥ دنيا ♥♥
خـــــامـوش کــــن مــــــاه رــآ بـگـــذار بـــتــابــد ღ چشــــمـهایــت ღ
♥♥ دنيا ♥♥
سروی بودم// زیر سایهام نشستند// خوردند و خفتند// بیدار شدند و مرا بریدند /شـمس لـنگـرودی/
♥♥ دنيا ♥♥
مترسکِ دلت را به پاسبانی گنــــدم های طلایی خوش نکن، دیرگاهیست از خانه های این شهر به جای بوی نان، بوی گــَندِ ، بوی آدمیتی از دست رفته به مشــــام مــی رســـد
♥♥ دنيا ♥♥
چـیـز بـدی نـیـسـت جـنـگ شـکـسـت مـیخـورم اشـغـالـم کـنـی .