♥♥ دنيا ♥♥
گاهی در فرا سوی این لحظات از خود میپرسم، با خود چه کردی؟!!! که همچون باران میباری.. همچون باد گریزانی.. و همچون تاریکی در هراسی حتی چشمانت را در کلبه ی وجودش نیافتی، تو خود، او بودی و او تو نبود... چه بد کردیم به خود... هر چیز زمانی دارد نفس هم که باشی دیر برسی من رفته ام . . .
♥♥ دنيا ♥♥
ولو شده ام سر خیابان در منطقه ی استحفاظی ِ یک مشت موش و گربه و سوسک و نکبت! رد میشوند از کنارم مردم ِ پرهیزگار!! و دلسوز ترینشان یک نخ سیگار به طرفم پرت میکند! مچاله میشوم، در خودم، در بی کسی ام، در تمام گند زار ِ زندگیم... و هنوز منتظرم نه منتظر دستی که از روی ترحم برایم مرحم لحظه ای پرت کند منتظر دستی ام که دستهایم را بگیرد و تمام کند.... این همه حقارتم را!
♥♥ دنيا ♥♥
در مجالی که برایم باقیست// باز همراه شما مدرسه ای می سازیم// که در آن همواره اول صبح// به زبانی ساده// مهر تدریس کنند// و بگویند خدا// خالق زیبایی و سراینده عشق //آفریننده ماست// مهربانیست که ما را به نکویی// دانایی ،زیبایی و به خرد می خواند...
♥♥ دنيا ♥♥
زندگی بار گرانی ست که بر پشت پریشانی تُست کار آسانی نیست نان درآوردن و غم خوردن و عاشق بودن پدرم کمرم از غم سنگین نگاهت خَم باد
♥♥ دنيا ♥♥
سفرهی دلِ مرا در باد، کسی گشوده نخواهد يافت. من خوابِ يک ستارهی صبور زير بالش ابرهای راحله ديدهام، يا باد میآيد و آسمان را خواهد رُفت، يا شايد کرامتی شد و باران آمد...
دیدی که سخــــت نیســـــت تنها بدون مــــــــــن ؟!!
13 سال و 9 ماه و 6 روز و 12 ساعت و 50 دقيقه قبلدیدی صبح می شود شب ها بدون مـــــــــن !!
این نبض زندگی بــــــــی وقفه می زند…
فرقی نمی کند با مــــــن …بدون مــــــن…
دیــــــروز گر چه ســـــــخت امروزم هم گذشت …!!!
طوری نمی شود فردا بدون مــــــن !!!