♥♥ دنيا ♥♥
بگو تمام تـــــــــو مال مــــن است دلــــــــم میخواهد حســـادت کنم به خـــــــودم…
♥♥ دنيا ♥♥
دنبال کسی میگردم که توی بهار که زنگ بزنم بگم: میای بریم زیر این رگبار قدم بزنیم؟ در جوابم فقط بگه: نیم ساعت دیگه کجا باشم... توی تابستون بدون هیچ دلیل بگم: میای بریم قدم بزنیم؟ فقط بگه: ناهار اونجایی که من میگم توی پاییز بدون هیچ دلیل بگم: میای صدای برگارو در بیاریم خش خش صدا بدن؟ فقط بگه: دوربینتم بیار توی زمستون بدون هیچ دلیل بگم بریم برف بازی؟ در جوابم بدون مکث بگه : یه جفت دستکش میارم فقط . یه لنگه من یه لنگه تو... سر اینکه دستای گره شدمون توی جیب کی باشه بعدا تصمیم میگیریم
♥♥ دنيا ♥♥
خیالت راحــتـــــــــــــ… شکسته ها نفرین هم بکننـــــــــــــــــد ، گیرا نیـــــــــــــست…! نفــــــــــــــــرین ، ته دل می خواهــــــــــد دل شکسته هم که دیــــــــگر ســـــــــر و ته نــــــــدارد…
♥♥ دنيا ♥♥
و اشک... و خاطراتی مبهم از گذشته و احساسی که ماند در کوچه های خیس سادگی ام فرصت با تو بودن توهمی شیرین بود خواب کودکانه ی من و تو ماندی در خاطرم بی آنکه تو را ..!!! چه قدر سخت است که با آشنا ترینت بیگانه باشی... بعد از این همه عبورِ کبود، قول میدهم دیگر قدر خلوتهایم را بدانم... شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند ، عشق بورز به آن ها که دلت را شکستند ، دعا کن برای آنان که نفرینت کردند ، درخت باش به رغم تبرها ، بهار شو و بخند که خدا هنوز آن بالا با ماست
♥♥ دنيا ♥♥
فقط با سایه ی خودم خوب میتوانم حرف بزنم اوست که مرا وادار به حرف زدن می کند فقط او میتواند مرا بشناسد ، او حتماً می فهمد … می خواهم عصاره ، نه ، شراب تلخ زندگی خودم را چکه چکه در گلوی خشک سایه ام چکانیده به او بگویم: ” ایــن زنـــــدگــــی ِ مـن اســت