دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

♥♥ دنيا ♥♥

\\\\\\\"ﺯﻥ\\\\\\\" ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺍﮔﺮ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﭘﺎﯼ ﻋﺸـﻘﻢ ﻧﺎﯾﺴﺘﻢ!ﻣﻦ ﺍﺯﻗﺒﯿﻠﻪ \\\\\\\"ﺯﻟـﯿﺨﺎ\\\\\\\" ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ. ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻋﺸﻘﺖ رﺍﺟﺎﺭ ﻣﯽﺯ... درباره »
♥♥ دنيا ♥♥
زن - مجرد
امتیاز: 18287

دنبال‌شدگان

(1645 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1013 کاربر)

گروه‌ها

(17 گروه)

بازدید

♥♥ دنيا ♥♥
♥♥ دنيا ♥♥

@در ب در خیلی وقته دلم تنگ شده واسه کسی که بهش بگم: ۷ صبح اگه بیدار بودی بیدارم کن! اگه رفتم پشت خطش قطع کنه و بگه: جونم… اگه باهاش قرار گذاشتم زودتر از من بیاد، یواشکی از تلفن خونه بزنگه بهم! دوستاشو بپیچونه بخاطر من… منو با تنهاییام؛ تنها نذاره! خیلی وقته دلم تنگ شده…

بهنام
بهنام

@♥♥ دنيا ♥♥ چه معني دارد زندگي....وقتي كه هيچ اتفاقي منو تورا سر راه هم قرار نميدهد!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥♥ دنيا ♥♥
♥♥ دنيا ♥♥

ضربه خوردیم وشکستیم و نگفتیم چرا؟! ما دهان از گله بستیم و نگفتیم چرا؟! جای "بنشین" و "بفرما", "بتمرگی" گفتند..! ما شنیدیم و نشستیم و نگفتیم چرا؟ "تو" نگفتیم و "شمایی" نشنیدیم و هنوز , ...ساده مثل کف دستیم و نگفتیم چرا؟! دل سپردیم به آن "دال" سر دشمن و دوست, دشمن و دوست پرستیم و نگفتیم چرا؟! چه "چراها" که شنیدیم و ندانیم چرا ; ما همین بوده و هستیم و نگفتیم چرا؟

♥♥ دنيا ♥♥
♥♥ دنيا ♥♥

بچه هااااااااااا مننننننننننم سلااااااااااااااااااااام ميكنم صبح همگي بخير

puria
puria

@♥♥ دنيا ♥♥ لبخند تورا چند صباحیست ندیدم... یک باردگرخانه ات آباد ، بگو سیب!‬

این ارسال را بازنشر کرده است.
سید کمال
yjv717x0h5np1ki9bm42.jpg سید کمال

@♥♥ دنيا ♥♥ نوشتن از احساس همیشه کار راحتی نیست.. وقتی خسته باشی دیگه واسه نوشته هات دنبال وزن و قافیه نمیگردی؛ ..وقتی احساس خفگی میکنی دیگه فرقی نداره تو یادداشت های تلخ نویس بغضتو خالی کنی یا دلنوشته های احساسی.. اون لحظه ای که خاطرات واسه مرور خوشون تو ذهنت شلوغ میکنن ؛ دیگه تو تصمیم گیرنده نیستی که اول یاد کدوم یکی بیوفتی؛هرکدوم که بُرنده تر باشه زودتر تو ذهنت میاد.. و تو فقط آه میکشی.. بی صدا اشک میریزی.. و پست میذاری..

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥♥ دنيا ♥♥
2.jpg ♥♥ دنيا ♥♥

یک نفر در همین نزدیکی ها// چیزی// به وسعت یک زندگی// برایت// جا گذاشته است " //خیالت راحت باشد .// آرام چشمهایت را ببند .// یک نفر// برای همه ی نگرانیهایت// بیدار است. یک نفر که از همه ی زیبائیهای دنیا// تنها تو را باور دارد ...

♥♥ دنيا ♥♥
♥♥ دنيا ♥♥

خیلـ ـی وقت ـها میگوییمـ « عزیز ِ‌دلمـ » . . . گاهـ ـی از روی ِ‌ادب ،گاهـ ـی از سر ِ‌ناچاری . . . گاهـ ـی از عصبانیت ،گاهـ ـی همـ جزوه واژگان ِ‌ روزمره ـیمان شده ـست . . . امـ ّـا . . .از سر ِ‌هرچه باشد ! تنهـ ـا كسـ ـی كه عزیز ِ‌دلمـ است ،‌تویـ ـی . . .عزیزكَمـ

♥♥ دنيا ♥♥
♥♥ دنيا ♥♥

من كه به ي عشق ايمان دارم ..میکشم در باد...... هر چه بــــــــــاد!

♥♥ دنيا ♥♥
♥♥ دنيا ♥♥

(مخاطب من) همین که می دانی #"دوستت دارم" کا[!]ت ... بگذار خفه کند خودش را

♥♥ دنيا ♥♥
2.jpg ♥♥ دنيا ♥♥

ماشه را بچکان چشم هایت را ببند و به درخت شلیک کن شاید پرنده یی را از کابوس قفس رها کرده باشی...!

♥♥ دنيا ♥♥
♥♥ دنيا ♥♥

صدای آب میآید ٬ در حوض دلتنگیم چه میشوئی ؟ کمی آهسته تر … ماهی کوچک دلم را در میان دستانت نمیبینی ؟؟

♥♥ دنيا ♥♥
♥♥ دنيا ♥♥

رفته بودم سر حوض// تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب// آب درحوض نبود// ماهیان می گفتند// هیچ تقصیر درختان نیست// ظهر دم کرده تابستان بود// پسر روشن آب لب پاشویه نشست //و عقاب خورشید آمد او را به هوا برد که برد// به درک راه نبردیم به اکسیژن آب// برق از پولک ما رفت که رفت// ولی آن نور درشت //عکس آن میخک قرمز در آب// که اگر باد می آمد دل او پشت چین های تغافل می زد //چشم ما بود// روزنی بود به اقرار بهشت// تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن// و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است// باد می رفت به سر وقت چنار// من به سر وقت خدا می رفتم.

♥♥ دنيا ♥♥
♥♥ دنيا ♥♥

آهای ِ روزگار !! برایم مشخـــص کن اینبــار کــدام سازت را کوک کــرده ایی تا برایم بزنـــی می خواهـــم رقصــم را با سازت هماهنگ کنم ...!

♥♥ دنيا ♥♥
♥♥ دنيا ♥♥

کنار خیابان نشسته و نظاره گر روزمرگی آدمها بود. پاهایش را در آغوش گرفت تا گرما را حتی برای لحظه ای به دام بیندازد. چقدر دلش آغوش گرم و امن میخواست. دلش بوسه میخواست یا حتی نوازشی از عشق. کاغذ و قلمی بیرون آورد و نوشت. میخواست تمام کینه های جا خوش کرده در وجودش را بیرون کند. مخاطبی نداشت اما تصورات خود را گوشه ای از ذهنش جمع کرد و اینگونه نوشت: نمیدانم مقصر که بود.من؟خدا؟ یا تویی که هرگز ندیدم... نمیدانم شاید هم رفتنت از روی عشق بود، مادر. شاید خیابان مامن امن تری برای کودکی هایم بود که مرا به دستان او سپردی. دنیای من فقط در خودم خلاصه میشود و تصویری خیالی از تو، که در شبهای تنهایی غصه هایم را آرام در گوشش زمزمه میکنم. سخت است تصویری از جنس کاغذ مادرت باشد، اما من بارها و بارها این طرح تهی از روح و عشق را در آغوش گرفتم و با لالایی خیالی اش،کابوس های شبانه ام را فراموش کردم. میبینی مادر،نداشتنت مرا شکست.اما هنوز هم دلم برایت تنگ میشود. و هرروز در این خیابان انتظارت را میکشم. دخترک قلم و کاغذ را کنار گذاشت و خیره ی آسمان

این ارسال را بازنشر کرده است.