♥♥ دنيا ♥♥
خدا کند این روزها دیگر باران نیاید... آخر باران که می آید دلت قدم زدن میخواهد دلت همراه میخواهد دلت میخواهد با کسی که دوستش داری زیر باران خیس شوی.... اما مردم این شهر به هنگام باران همه فقط دنبال چترند... کاش بگذاریم باران خیسمان کند...
♥♥ دنيا ♥♥
در شهری که خورشید را به قیمت شمع نمیخرند... پروانه شدن تباهیست!!
♥♥ دنيا ♥♥
تو کجایی سهراب؟ آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند… وای سهراب کجایی آخر؟ زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند ! تو کجایی سهراب؟ که همین نزدیکی عشق را دار زدند ! ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش مثقالی ست… دل خوش سیری چند صبر کن سهراب… گفته بودی قایقی خواهی ساخت ! قایقت جا دارد؟ من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم…
♥♥ دنيا ♥♥
از سیاهی هم بالاترست رنگِ بی رنگی این روزهای تکراری
♥♥ دنيا ♥♥
دیگر چشمه ادبی ام خشکیده! خوبم و شاید کمی گیج اما زود فراموش میکنم هنوز هم بقول آلبرکامو سکوتت گوش را کر میکند! منـــــــــــ... لالم بی وزن دیوانه آرامم ... آرامــــــــــش یکـــ آرامِـــــــــــــــش مطلـــــــــق یکـــ آرامــــــــش طــــــــــوفانی... آنقدر آرام که با شعر حافظ هم گریه ام میگیرد و "هیــــــــــــــــچ کـــــــــــــــــس " حتی آنهایی که همیشه خوب میفهند هم نمی فهمد جنس این حس را یک خیال شبیه پـــرواز باطعم هلـــــــــــو...! همه چیز و هیــــــــــــــچ... دوستــــــ میــدارمتـــــ به بانگــــــــ بلنـــــــــــد... بلــــــــــــــــــند... بلندتر از صدای مورچه ها! بلند تر از داد های خفه شده ام خیلی بلندتـــــــــر حتـــــــــی بلنــــــد تـــــر از صدای سکوتـــــــ تـــــــو
♥♥ دنيا ♥♥
هــــیـس !! فـقــط سکــــوت می کــــــــــنیم در بــرابـر تمــــام حــرف هایی که دیگرانند شـــاید گهـــگـاهی دوســـت داشـــتن را به زبـــان بیاوریــــم .. اما دنیای من خالی تر از ان است کــه کســـــی بخواهــد بشــــنود ..