@amirhosein ی چیزی بهت بگم لذت ببری ... پنج سال پیش اینا بود ، من و رفیقم داشتیم تو انبار بار میزدیم .. وسط گرما، تابستون تو بروجرد .. انبار از شهر دور بود ی پنج کیلومتری .. نگو رفیق خنگم آب معدنیا رو تو تاکسی جا گذاشته هیچی دیگه از تشنگی داشتیم هلاک میشدیم که یادم افتاد ی کتری برای چایی داریم .. رفتم سمت کتری .. دیدم ی چیز قرمزی شبیه گوجه رو آب شناوره .. گفتم این چیه ؟ گوجه است دیگه حتما بی خیال .. اب رو دادم رفیقم خورد اول .. بعد من که میخواستم بخورم چشمم به ی گربه افتاد و فهمیدم که بله اون چیز قرمزه بی ادبیه گربه هه بوده ... جای شما خالی رفیقم تا ی ماه تو بیمارستان بستری بود
@ღ.•*`HASTY `*•.ღ یکی از فانتزیام اینه که یه نفر به قصد تروره شخصیتی من سایت شرکتمو هک کنه بعد عکسای عروسی من و زنمو بزاره رو سایت بعد زنگ بزنه بگه تنها بیا به این آدرس بعد منم لامصب غـــیرتییییی اون تفنگ کالیبر 20 که تازه واسم از مکزیک آووردنُ خشابشو پُر کنم برم سر قرار بعد وختی رسیدم به اون کارخونه ی متروک و تاریک داد بزنم کجایی ! بیا من اومدم بعد یهو چراغا رو روشن کنن ببینم لامصب زنمه واسم تولد گرفته همه خونواده هم اومدن بعد من عصابانی بشم همه رو ببندم به رگبار و داد بزنم پــدر سَگا این شوخی خَـرَکـیا چیـــــــــــــ ¬ـه بعد محلُ ترک کنم و توی تاریکی محو بشم برم خونه ی زن دوومم !
واي مرسي عزيزم خيلي دوسش دارم
13 سال و 1 ماه و 22 روز و 14 ساعت و 26 دقيقه قبل