مادر از پشت در حمام صدا زد
+ رضا بیام پشتت رو کیسه بکشم
- خودم میتونم. زحمتت می شه
+ اومدم، شرم نداره !رضا دست برد طرف لامپ حمام. داغی لامپ انگشتانش را چزاند. اعتنا نکرد و لامپ را چرخاند تا خاموش شد
مادر قدم داخل شد, تنها از دریچهی کوچکی نور داخل میریخت. حمام را که نیمه تاریک دید، گفت
+ چراغ رو روشن نکردی
دست برد و کلید برق را چند بار زد. وقتی لامپ روشن نشد, گفت
+ لعنت به شیطون! تا دیروز سالم بود
……………
مادر پشت سر رضا که قرار گرفت. کیسه را توی دست کرد و آرام آرام به پشتش کشید
+ تو جبهه کارت چیه؟
- خوردن و خوابیدن
+ تو گفتی و منم باورم شد
+ لابد مادرت محرم نیس؟ باید از مردم بشنوم پسرم معاون نمی دونم گرو…گروبا. چی بهش می گن؟ تو زبونم نمی گرده
- گردان, گروهان
+ همین که می گی
+ بعد شهادت برادرت, تو این عالم, من هسم و یه دوقلوی خوشکل. تو رو خدا مواظب خودتون باشید
رضا سر چرخاند. صورت به صورت که شدند. لبخند زد
- چشم
……………..
مادر محکم تر کیسه کشید. کیسه که بالا و پایین میرفت، عضلات پسر مثل برق گرفتهها میپرید. انگار جانش زیر کیسه میرفت و میآمد
دست نگه داشت؛ نفس را بلند داخل داد و بعد آرام بیرون راند. سکوت فضای حمام را پر کرد. مادر خودش را عقب کشید، نور دریچهی حمام که تابید, چشمش افتاد به زخمهای کمر پسر
+ اینا جای چیه رضا!؟
- چـ…چـ…چیزی نیس
+ ارواح خاک برادت, بگو چیه؟
- یه زخم کوچک
+ جای سالم تو کمرت نیس
رضا صدای هق هق مادر را که شنید, گفت
- جای ترکشه. خوب شده
+ پس چرا مثل مار دور خودت میپیچی؟
- چند تایی هنوز زیر پوستمه. یادگاریه
……………….
باز سکوت حمام را گرفت
وقتی نفس نفس شنید، برگشت و به پلک های بسته ی مادر خیره شد
پلکها را که از هم باز کرد
کاسهی چشمان مادر خیس خیس بود
حالمونو نگیر یه پست میزارم اشکت دراد اونموقع میفهمی مرفهی بی دردی نیست
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 14 ساعت و 21 دقيقه قبلسمن تو که مرفه نیستی الکی افه میای مثل خودم
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 14 ساعت و 18 دقيقه قبل توسط موبایلمن نگفتم مرفهم گفتم شوورم مرفهه که دیگه نیست
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 14 ساعت و 16 دقيقه قبلخدا نكنه سمي جون درد مال دشمنات باشه ايشالا
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 14 ساعت و 12 دقيقه قبلهعی مایه دارا
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 3 ساعت و 40 دقيقه قبل