فرزند عزیزم: آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی، اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم، اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است، صبور باش و درکم کن. یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت عوض کنم. برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم… . ( به افتخار همه مادرا!)
غم نبودش قابل تصور نيست اميدوارم كسي اين حسو تجربه نكنه دردش درمان نداره زخمش هم ترميم نميشه هميشه جاي خاليش آتيش به وجود آدم ميزنه روزي صد بار دست به تلفن ميرم كه بهش زنگ بزنم اما وقتي گوشي رو برميدارم يادم مي افته و به خودم ميگم: من ك مامان ندارم
یه سری لذتها مختص ایرانه … مثلا یه پول پاره پوره رو یه جوری به یه رانندهای ، بقالی … بندازی و ازش خلاص شی ! آدم احساس پیروزی میکنه ؛ حتی دیده شده که اشک توی چشمای طرف جمع شده …
به یکی همینطوری اسمس دادم: "ببخشید میتونم شمارتونو داشته باشم؟" جواب داد: " نه خیر " اصن اشک شوق تو چشام حلقه زد... وقتی فهمیدم از من شاسکول تر هم هست!

13 سال و 5 ماه و 19 ساعت و 7 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 19 ساعت و 6 دقيقه قبل
واي آب دهنم راه افتاد 
13 سال و 5 ماه و 19 ساعت و 5 دقيقه قبلخخخخخخخخخخخخخخخخ
13 سال و 5 ماه و 19 ساعت و 5 دقيقه قبل