مادرم شاعر نیست
در عوض نصف غزل های جهان را گفته
شعر را میفهمد
مادرم قافیهی لبخند است
وزنِ احساس
ردیفِ بودن
مادرم مثنوی معنوی است
حافظ و سعدی و خیام و نظامی ...
اصلاً
مادرم شعرترین منزوی است
من رباعی هستم
خواهرانم غزلاند
پدرم شعر سپید
خانهی ما شب شعر
صبح، بیدل داریم
با کمی نان و پنیر
ظهر، سهراب و عطر ریحان
شب، رهی یا قیصر
مادرم شاعر نیست
در عوض نصف غزلهای جهان را گفته
دفتر شعرش: آب
ناشرش: آیینه
و محل توزیع: خانهی کوچک ما ...
خدا می داند، ولی ... آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد و نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه امتحان مدرسه هم کوچکتر بود! ... و آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود سوالی که بیش از یکبار نمی توان به آن پاسخ داد خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد، روی تخته سیاه قیامت اسم ما را در لیست خوب ها بنویسند خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات را از یاد برده باشیم خدا کند که دفتر زندگیمان را زیبا جلد کرده باشیم و سعی ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی ها را در آن نقاشی کنیم و بدانیم که دفتر دنیا چرک نویسی بیش نیست چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است
به همین زودی فراموشم کردی
خدا چند نفری رو برات میفرسته ولی اونی که باید انتخاب کنه خودتی پس اونایی رو که برات میفرسته خوب سبک سنگسن کن و اونی رو انتخاب کن که شایسته باشه و تا اخرش کنارت بمونه
تو یه پاساژ راه میرفتم که یهو خوردم به یه نفر... اون افتاد زمین سریع رفتم بلندش کردم و گفتم : واقعا عذرخواهی میکنم! وقتی دستشو گرفتم دیدم طرف از این مجسمه های مانکنیه که جلوی مغازه ها میذارن! اطرافمو که نگاه کردم دیدم یه یارو داره بهم نگاه میکنه و یه لبخند تمسخرآمیز هم رو لباشه! بهش گفتم: خنده داره؟؟؟؟ خب من فکر کردم آدمه! یارو چیزی نگفت خوب که دقت کردم دیدم اونم یه مانکنه ...!
روزنامه کیهان نوشت: 25 دعای برتر کودکان ایرانی از بین بیش از 25 هزار و 220 دعا انتخاب شدند.در اختتامیه «ششمین جشنواره دست های کوچک دعا» در تبریز که برای آن بیش از 25 هزار دعا ارسال شد و 710 دعا به مرحله داوری راه یافت، «هیرا اسفندیاری» 6 ساله از تبریز اول شد. هیرای 6 ساله در دعای تحویل سال گفته بود: خدایا! من وقتی به دستشویی می روم با آب خیلی بازی می کنم و از ترس رئیس جمهور، دستانم را زیر آن می برم تا فکر کنند دستانم را می شویم. خدایا! مرا به خاطر این شیطونیام ببخش!
بیچاره کودک درونم از بوی بد حلق حاج خانم چی میکشه
از همینجا رسما اعلام میکنم دلم به حالش سوخت
از این اسما برا خنده و تفریح گفتم تو هم دوست داری بگو
ولی هر چی بگی هیچکس نمیتونه بگه اسم امیرعلی قشنگ نیست یا مسخره بکنه
کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده!
دقایقی پیش مامانم سراسیمه اومده تو اتاقم میگه ، یه بسته گوشت از فریزر گم شده تو برنداشتی؟ خو مادر من ، من گربه ام؟ درنده ام؟ چی ام؟ که فکر کردی یه بسته گوشت خام و یخ زده رو میتونم برداشته باشم؟............
مادرم شاعر نیست
12 سال و 11 ماه و 4 روز و 18 ساعت و 6 دقيقه قبلدر عوض نصف غزل های جهان را گفته
شعر را میفهمد
مادرم قافیهی لبخند است
وزنِ احساس
ردیفِ بودن
مادرم مثنوی معنوی است
حافظ و سعدی و خیام و نظامی ...
اصلاً
مادرم شعرترین منزوی است
من رباعی هستم
خواهرانم غزلاند
پدرم شعر سپید
خانهی ما شب شعر
صبح، بیدل داریم
با کمی نان و پنیر
ظهر، سهراب و عطر ریحان
شب، رهی یا قیصر
مادرم شاعر نیست
در عوض نصف غزلهای جهان را گفته
دفتر شعرش: آب
ناشرش: آیینه
و محل توزیع: خانهی کوچک ما ...

12 سال و 11 ماه و 4 روز و 17 ساعت و 47 دقيقه قبل

12 سال و 11 ماه و 4 روز و 17 ساعت و 44 دقيقه قبل