♥♥ دنيا ♥♥
مـا عــادت کـردیـم وقـتـی تـوی خــونـه فــیـلم مـی بـیـنـیم ، تمام که شد و بـه تـیتـراژ رسـید دسـتـگاه رو خـامــوش مــی کـنـیـم یـا اگــه تـوی ســیـنما بـاشــیم ســالـن رو تــرک مـی کــنـیم . مـا تـوی زنــدگـیـمون هـم هـیـچ وقــت کــســانی کــه زحــمـت هـای اصــلـی رو بــرای مــا می کشن نـمی بـیـنیم ، ما فـــقـط کــســانـی رو دوســت داریـم بـبـینـیم کــه بــرامـون نـقـش بــازی مـی کـنن!!
♥♥ دنيا ♥♥
دلم یک آمدن میـــــخواهد ... بی هیچ رفتنی ! و یـــک همدم ؛ که خیانت نداند ...
♥♥ دنيا ♥♥
آدمی که غرق شود حتما می میرد....چه در دریا... چه در رویا
♥♥ دنيا ♥♥
اعصابمون خورده !!! میخوایم پاچه یکی رو بگیریم پس سگ درونمون زندس صبحونه یه عسـل کامل میخوریم خــرس درونمون هم زندس… میریم اتاق یادمون میره چی میخواستیم اسکل درونمون هم زندس… مگسو رو هوا میزنیم قــــورباغه درونمون هم زندس… چمـــــــن میبینم میکنیمش بز درونمون هم زندس… طرف میره هنوز عاشقش میمونیم خــــــر درونمونم زندس… کلاً باغ وحشی داریم به تنهــــــــــایی
♥♥ دنيا ♥♥
گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن... میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری... اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!! اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی ......
♥♥ دنيا ♥♥
غم نویس نیستم... فقط گاه و بی گاه.... آب و هوای دل را مکتوب می کنم... همین...
♥♥ دنيا ♥♥
بیا و ببین چه حریصانه، چشمان من گذر ثانیه ها را به نظاره نشسته// نیمه ای از شب رفته است و من همچنان بیدارم و بیقرار نمی دانم، شاید"شوق دیدار دوباره" است که این چنین، ربوده خواب و قرار مرا ...
♥♥ دنيا ♥♥
تمــــام آنچــــه کـــه از زنــــدگی مــــی خـــواهـــم ؛ یکــــ غـــروب پـــاییـــزی ســــت . . . بــــا پنجـــره ای رو بــــه درختهـــا و کلاغهــــا و هــــوای ملــــس و مـــرمـــوز آبان ، بــــا یکــــ فنجـــان چــــای تـــازه دم و یکـــ... ـ بــــرش بـــزرگــــ از کیکــــ خانگـــی مــــادرم ... بــــا موسیقــــی دلـــــخواه ، و خیالــــی کـــه از بـــابت تــــو سخــــت سخــــت آســــوده اســــت !!
♥♥ دنيا ♥♥
دکتر: از کی شروع شد؟ من: از مهر. دکتر: دقیقن از مهر؟ من: مـــــــــ ... دقیقن از بی مهری ...
♥♥ دنيا ♥♥
دیر است ... بیا برگردیم ... به زمان فرمان ایست بده فرمان عقب گرد قول میدهم اینبار عاشقت شوم ...
♥♥ دنيا ♥♥
خدایا ... یک سیب به این داستانها نمیارزید ... زمینت پر شده از سیبهای گاز خورده دور انداخته ... اینجا یک جنگل وسیع است ... تنارع برای بقا ... توجیه ... استدلال ... اینها دستاوردهای تعقل و تفکر انسانند ... حالم بد است ... نه از آن جهت ها! ... از یک جهت دیگر ... حالم از جهت مجازی بد است ... دلم گرفته ... از موبایل ... از ایرانسل ... از رومینگ ... از اینترنت ... از [!] بوک ... از مسنجر ... از وب کم ... از اسمایل ... از آدمهایی که جلو مانیتورشان با پشت مانیتورشان فرق دارد ... دلم به جال کلمهها میسوزد وقتی فکر میکنم که چطور هدر میروند ... دلم به جال ادبیات کلاسیک میسوزد وقتی که چه غزلی را کجا میخوانم ... دلم به جال مذهب میسوزد که چقـــــــــــدر دستاویز خوبی است ... که چقــــــــــدر جواب میدهد! ... دلم به حال خودمان میسوزد که بزرگ بودنمان چه رابطه عکسی با ادعایمان دارد ... که چقدر بهانه بلدیم ... چقدر دلیل داریم ... چقدر میتوانیم ... خدایا ... باور بکن یک سیب ...
♥♥ دنيا ♥♥
آرزویم با تو بودن است؛ اما نه به بهای پا گذاشتن روی آرزوی تو؛ آرزویم این است که؛ بخواهی و بمانی؛ نـــه ایــنــکــه بــمــانــی بــه خــواهــشـــم ...!