♥♥ دنيا ♥♥
سـرنــوشــت کــوچـــه هـــای بـــن بــســت ســرنــوشـــت آدمــهــایِ تــنــهــاســـت مـیــدانــی کــه چــه مـیـخـــواهــم بــگــویم رفــیـق ؟
♥♥ دنيا ♥♥
امشب به مهمانی تو می آیم نه چشمان فریبنده ات را میخواهم ... و نه لبان خیس تبدارت را مرا یک آغوش به وسعت دستانت کافی است دلم گرفتـــــه... غم هایم را بغـــل کن...
♥♥ دنيا ♥♥
کاش تو بــــودی و من ! نمـ نمـ باراטּْ، یک جاده بــــــــے انتها … دســــت در دســـت همـ … بدون چـــــــتر ! خیس…خیس…
♥♥ دنيا ♥♥
نسلی هستیم که حالمون دیگه پرسیدن نداره … چون ما دچار خود سانسوری شدیم ؛ و مجبوریم بگیم که : خوبیم ! خیلی هم خوبیم … اما …. تو عاقل باش و باور نکن
♥♥ دنيا ♥♥
یکنفر اینجا هست که تمنای تو در عمق نگاهش جاریست وهمه ثانیه ها، در حصــار غم دلتنگیـــــه تــــــــو زندانیســت لحظـــه ای نیســت که یادت نـــــکند
♥♥ دنيا ♥♥
سراغی ازمن نگیر من گمشده ای بیش نیستم فراموش شده ای تنها خیالبافی بی خاطره پس فقط برو گذرکن ازپیش روی این چشمان خیس معناببخش به تنهایی به فراقفراموش کن این دل سرمازده را بگذاربادها ببرند این رویای خیس را
♥♥ دنيا ♥♥
دلم گرفته ، ای دوست ! هوای گریه با من ؛ گر از قفس گریزم ، کجا روم ، کجا ، من ؟ کجا روم ؟ که راهی به گلشنی ندانم ، که دیده برگشودم ، به کنج تنگنا ، من . نه بسته ام به کس دل ، نه بسته کس به من نیز، چو تخته پاره بر موج ، رها ، رها ، رها ، من . ز من هر آنکه او دور، چودل به سینه نزدیک ؛ به من هر آنکه نزدیک ، ازو جدا، جدا ، من ! نه چشم دل به سویی ، نه باده در سبویی که تر کنم گلویی به یاد آشنا ، من . ز بودنم چه افزود ؟ نبودنم چه کاهد ؟ که گو یدم به پاسخ ، که زنده ام چرا من ؟ ستاره ها نهفتم ، در آسمان ابری ــ دلم گرفته ، ای دوست ! هوای گریه با من … “سیمین بهبهانی”
♥♥ دنيا ♥♥
معلم ورقه ها را داد همه مرا مسخره کردند اما باور کن درست نوشته بودم گفته بود جای خالی را باکلمه مناسب پرکنید… و من همه را نوشتم “تـــــــو”…..
♥♥ دنيا ♥♥
گاهی باید رد شد باید گذشت گاهی باید در اوج نیاز، نخواست گاهی باید کویر شد با همه ی تشنگی منت هیچ ابری را نکشید گاهی برای بودن باید محو شد باید نیست شد گاهی برای بودن باید نبود گاهی باید سیگارت را برداری و رهسپار کوچه هایی بشی که خیلی وقته رهگذری ازش عبور نکرده گاهی باید نباشی تا لااقل یه جایی توی گوشه کنار این شهر دلی برات تنگ بشه…
♥♥ دنيا ♥♥
گاهی ... پــــــــرواز .... بــــــال نمیخواهد .... دل میخواهد .....
♥♥ دنيا ♥♥
قــرار شــد اشکــَـنـَک باشــد و ســر شکســتنَــک !! امــا ایــن بازی که تــــو راه انداخــــتی ... ســراســر دل شکــستنــَــک بــود و بــس ....
♥♥ دنيا ♥♥
بي حس شده ام از درد ! از بغــض ! فقط گاهـي ، خـط ِ اشکي ... ميسـوزانـد صـورتـم را !!
♥♥ دنيا ♥♥
مدتـــهاســـت دلـــم شـــروعــی تـــازه میخــــــواهــد تــو بیـــــــا مــــــرا دوبـــــاره آغـــــــاز کـــن…
♥♥ دنيا ♥♥
معلم براي سفيد بودن برگه ي نقاشي تنبيه اش كرد! و بچه ها خنديدند! او، اما خدا را كشيده بود كه مي دانست ناديدني است!!