♥♥ دنيا ♥♥
دستی ز کرم به شانه ی ما نزدی بالی به هوای دانه ی ما نزدی دیری است دلم چشم براهت دارد ای عشق ٬ سری به خانه ی ما نزدی
♥♥ دنيا ♥♥
باران چه خوشبخت است ، از آن بالا همیشه عشق بازی دیده است …
♥♥ دنيا ♥♥
می کــَـنم الفبا را، روی لوحه ی سنگی واو مثل ویرانی، دال مثل دلتنگی بعد از این اگر باشم در نبود خواهم بود مثل تاب بیتابی مثل رنگ بیرنگی
♥♥ دنيا ♥♥
من برای تو چتری بیش نبودم … بـاران که تمام شد فراموشم کردی ! تو تتنها همقدم باران می خواستی اما من خود باران شدم بعد از تو …
♥♥ دنيا ♥♥
بر سرم چتر گرفت؛ به تماشا ایستادند باران و رهگذران