♥♥ دنيا ♥♥
شب آرامي بود// مي روم در ايوان، تا بپرسم از خود// زندگي يعني چه؟// مادرم سيني چايي در دست// گل لبخندي چيد ،//هديه اش داد به من //خواهرم تکه ناني آورد ، آمد آنجا لب پاشويه نشست// پدرم دفتر شعري آورد،// تکيه بر پشتي داد// شعر زيبايي خواند ،// و مرا برد، به آرامش زيباي يقين// با خودم مي گفتم:// زندگي، راز بزرگي است که در ما جاريست // زندگي فاصله آمدن و رفتن ماست// رود دنيا جاريست// زندگي ، آبتني کردن در اين رود است// وقت رفتن به همان عرياني؛// که به هنگام ورود آمده ايم// دست ما در کف اين رود //به دنبال چه مي گردد؟ هيچ!
♥♥ دنيا ♥♥
مده از خنده فريب و مزن از غمزه خدنگ// رو که ما را به تو من بعد نه صلح است و نه جنگ// غمزه گو ناوک خود بيهده زن پس مفکن// که دل و جان دگر ساختم از آهن و سنگ// عذرم اين بس اگر از کوي تو رفتم که نماند// نام نيکي که توانم بدنش ساخت به ننگ// بلبل آن به که فريب گل رعنا نخورد //که دو روزيست وفاداري ياران دو رنگ// آه حسرت نه به آيينه وحشي آن کرد// که توان بردنش از صيقل ابروي تو زنگ «وحشي بافقي»
♥♥ دنيا ♥♥
قرينه است ، اين درخت و آن درخت ، بر آبي بي انتهاي بالاتر ! تنها جاي تو خالي ست ، سبزه قباي خواب و خيال ِ من ! و دوباره خش خش ِ گربه ي ياد ِ تو که به حياط ِ دلم برگشته است ! مي نشين... و در جمعيت نيمه روشن ِ آن سوي پنجره در ايستگاه دنبال کسي شبيه ِ تو مي گردم . . . و خوب مي دانم که کسي کـَـس نمي شود زيرا هيچ انساني قادر به ادامه انساني ديگر نيست! پس بازي ها فقط يک بازي اند و همين! با اين وجود کسي شبيه تو را پيدا مي کنم و از او دور مي شوم... و هر چه دورتر مي شوم ، شباهتش به تو بيشتر و بيشتر مي شود . . . و باز سکوت ! (حسين پناهي)
♥♥ دنيا ♥♥
تا حالا بغض خوردين؟ من الان دارم ميخورم. لامصب بدجوري توي گلو گير ميكنه.
♥♥ دنيا ♥♥
به سلامتی همه اونایی که اونقدر دلشون گرفته که خواب به چشماشون نمیاد اونا که با اینکه میدونن طرفشون راحت راحت خوابیده بازم هر چند دقیقه زیر چشمی موبایلشونو نگا میکنن که شاید یه اس ام اس روشنش کنه... !!!
♥♥ دنيا ♥♥
نمیدونم چمه// فقط میدونم حالم خوب نیست// حالم خرابه...// خراب// انگار یه بغض نشکسته داره قلبمو پاره پاره میکنه// انگار غریب افتادم تو این دنیا// انگار هیچکس جز تو جز من...// انگار...// ای بابا اینکه دوستت دارم کافیه...
♥♥ دنيا ♥♥
در حجـــم نبــودن کســی خشکیـــدم . . . داروخانه ها را بیهوده نگردید// درمان ندارد// درد را از هر سو که بخوانی درد است// آینه « نامرد » رادرمان » می کند// و درد … همچنان درد است
♥♥ دنيا ♥♥
کجایی ؟؟؟ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﭘﺲ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﺮ ﺍﻭﻣﺪ !
♥♥ دنيا ♥♥
نیم ساعت پیش، خدا را دیدم قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش سرفه کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد… آواز که خواند تازه فهمیدم… پدرم را با او اشتباهی گرفته ام!
♥♥ دنيا ♥♥
دیوار اتاقم پر از عکس هاى دو نفره اى ست که قرار است بعدأ بیندازیم! همان بعدنى که نیست شد در تقویم بودنمان…
♥♥ دنيا ♥♥
همدیگر را فراموش نکنیم، شاید سالها بعد در گذر جاده ها بى تفاوت از کنار همدیگر بگذریم و بگوییم آن غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود...
هیچ
13 سال و 10 ماه و 23 روز و 17 ساعت و 59 دقيقه قبل