♥♥ دنيا ♥♥
دیگـــر نـﮧ آدمــ ... آن آدمــ استــ و نـﮧ حــــوا ... آن حــــوا ! منــ و تــــو زادهـ ے کـــدامـــیــــنـــ دو نخستیــــنیم کـﮧ نـﮧ بــــوے آدمیّــــتــ داریــــمو نـﮧ هــــوایِ حــــوا !!!
♥♥ دنيا ♥♥
فـَریبـــ سکوتمـــ را نـخـور// تنهـــا بـَراے ثــانیـــﮧاے בعـوتتـــ مے کنـمــ مهمــاטּ چشمــ هایمـــ بـاشے //بیــا و ببیـטּ چـﮧ غـوغــایے بـﮧ پـا کــرבهـ اے בر مَـטּ
♥♥ دنيا ♥♥
تمــــام آنچــــه کـــه از زنــــدگی مــــی خـــواهـــم ؛ یکــــ غـــروب پـــاییـــزی ســــت . . . بــــا پنجـــره ای رو بــــه درختهـــا و کلاغهــــا و هــــوای ملــــس و مـــرمـــوز آبان ، بــــا یکــــ فنجـــان چــــای تـــازه دم و یکـــ... ـ بــــرش بـــزرگــــ از کیکــــ خانگـــی مــــادرم ... بــــا موسیقــــی دلـــــخواه ، و خیالــــی کـــه از بـــابت تــــو سخــــت سخــــت آســــوده اســــت !!
♥♥ دنيا ♥♥
بهت گفتم عاشق نشم بهتره //شنیدی ولی راهمون این نشد// بهت گفتم اما یه لحظه چشات// من عاشق شدم حتی غمگین نشد// بهت گفتم عاشق نشم بهتره// تو چشماتو بستی هوا سرد شد// تو یک لحظه دل بستی و تو یه آن //کنارم بمون هات برگرد شد //به من حق بده //به من حق بده از تو برگردمو //با تنهایی و هق هق ام سر کنم //به من حق بده //به من حق بده دیگه عاشق نشم// به من حق بده بلکه باور کنم// من از یاد تو رفتم و قانع ام //به این که هنوز یاد تو با منه// به این که هنوز داره رویای تو //به خواب من خسته سر میزنه// نمی خوام کسی از تو دورم کنه نه// نمی خوام که یاد تو یادم بره //به من حق بده دیگه عاشق نشم //بهت گفتم عاشق نشم بهتره
♥♥ دنيا ♥♥
كودك كه بودم مادرم هميشه مرا از تجسم خدا منع مي كرد . مي گفت به ذات خدا نبايد بينديشي و اگر اين كار را بكني ديوانه مي شوي . اما واقعيت اين بود كه من نمي توانستم با خدايي دوست باشم كه دركش نمي كنم خداي مهربان آرزوهاي من آغوش پرنور داشت و ضربان قلبي كه با صداي تپيدنش واژه واژه محبت را مي خواندم . آغوشي كه امن ترين جاي جهان بود و هميشه حتي اگر دختر خوبي نبودم مرا پناه مي داد. اما هراس ديوانه شدن ،كافر شدن هميشه خدايم را در هزار پستوي مجازي پنهان مي كرد. آغوش امن و نجواي قلبت مرا مجنون كرده است ديگر واهمه ندارم .
♥♥ دنيا ♥♥
چشم هایم را می بندم/ ادای نابیناهایی را در می آورم و با دست به دنبال حضور پیامبری می گردم/ پیامبری مثل دیوار، دست، شانه های یک غول گوش هایم را می بندم/ ادای ناشنواهایی را در می آورم و به دنبال حرف ها زل می زنم به کلمات/ به چشم، به باد، به حرکت کلمه در هوا دهانم را می بندم/ ادای لال هایی را در می آورم و شروع می کنم به گفتن تمام حرف هایی که تاکنون لال اشان بودم/ گفتن نام تو، نام تو، نام تو
♥♥ دنيا ♥♥
بــرگــرد ... خــانــه زود دلــش تــنــگ مــیشود ...
♥♥ دنيا ♥♥
دکتر: از کی شروع شد؟ من: از مهر. دکتر: دقیقن از مهر؟ من: مـــــــــ ... دقیقن از بی مهری ...
♥♥ دنيا ♥♥
دیر است ... بیا برگردیم ... به زمان فرمان ایست بده فرمان عقب گرد قول میدهم اینبار عاشقت شوم ...
♥♥ دنيا ♥♥
خدایا ... یک سیب به این داستانها نمیارزید ... زمینت پر شده از سیبهای گاز خورده دور انداخته ... اینجا یک جنگل وسیع است ... تنارع برای بقا ... توجیه ... استدلال ... اینها دستاوردهای تعقل و تفکر انسانند ... حالم بد است ... نه از آن جهت ها! ... از یک جهت دیگر ... حالم از جهت مجازی بد است ... دلم گرفته ... از موبایل ... از ایرانسل ... از رومینگ ... از اینترنت ... از [!] بوک ... از مسنجر ... از وب کم ... از اسمایل ... از آدمهایی که جلو مانیتورشان با پشت مانیتورشان فرق دارد ... دلم به جال کلمهها میسوزد وقتی فکر میکنم که چطور هدر میروند ... دلم به جال ادبیات کلاسیک میسوزد وقتی که چه غزلی را کجا میخوانم ... دلم به جال مذهب میسوزد که چقـــــــــــدر دستاویز خوبی است ... که چقــــــــــدر جواب میدهد! ... دلم به حال خودمان میسوزد که بزرگ بودنمان چه رابطه عکسی با ادعایمان دارد ... که چقدر بهانه بلدیم ... چقدر دلیل داریم ... چقدر میتوانیم ... خدایا ... باور بکن یک سیب ...
♥♥ دنيا ♥♥
خوبم ... یک خوبی ِ دلتنگ ... بدون دلیل خاصی حتا ... برای خودم لباس ِ فلان میپوشم ... آرایش تند میکنم ... هی خودم را نگاه میکنم ... هی تعجب میکنم ... (راستش خوشم هم میآید) ... میروم توی آشپزخانه که ظرفها را بشورم ... کار بالا میگیرد و به ضد عفونی کردن سطل آشغال میرسد حتا ... بعد میآیم ... آهنگ ترکی منصور دانلود میکنم با داف (میگه لاغر و قد بلنده مث شیلنگ گازه ... آخرین آهنگهای شادم مال دو سال و نیم پیش است ... بعد میرقصم ... ستایش هی با تعجب نگاهم میکند ... هی بهم میچسبد ... هی میگوید: وااا! خوبم ولی ... چند روز پیش توی پذیرایی تمرین شیرجه کردم ... با سر پرت شدم زیر میز نهارخوری ... لبم پاره شد و هنوز زانوها و صورتم کبود است ... ولی راضیام از خودم ... یعنی حتا گفتم اگر بد شانسی نمیآوردم تا ته پذیرایی رو پروانه میرفتم و کرال برمیگشتم D: این حس، حس تازهای ست ... نمیدانم سرشارم یا خالی ... خدا را شکر میکنم بخاطر لحظههای کوچک امیدواری ... بخاطر اینکه انسان را صبور آفریده ... بخاطر چیزهایی که گاهی به آدم قرض میدهد ... قرض گرفتن هم اعتبار میخواهد ...
♥♥ دنيا ♥♥
دارم برمیگردم ... اتوبان مثل همیشه شلوغ است ... کیفم را کنارم میگذارم ... سرم را به شیشه تکیه میدهم و جاده را نگاه میکنم ... راحت نیستم ... کمی سُر میخورم پایین، سرم را به پشتی صندلی تکیه میدهم، دست به سینه مینشینم ... راحت نیستم ... چشمم را میبندم ... خوابم نمیبرد ... چیزی کم است انگار ... دوباره صاف مینشینم و ماشینها را نگاه میکنم ... کلافهام ... کیفم را برمیدارم و میگذارم روی پایم و آرام مینشینم ... چشمم را مییندم و میخوابم ... اینها را گفتم که بگویم من آدمِ جایِ خالی حس کنی هستم ...
♥♥ دنيا ♥♥
رگبار گرفته ... تو میخندی ... من عاشق ِ تمام رگبارهای بهاری میشوم ... رگبار گرفته ... برف پاک کن برای ماشینها دست تکان میدهد و ما از بزرگراه دور میشویم ... از میدان دور میشویم ... از چهار راه دور میشویم ... از خیابان دور میشویم ... از آدمها دور میشویم ... حالا تنها تو نزدیکی ... تنها من نزدیکم ... راه میرویم ... راه میرویم ... راه میرویم ... تو که باشی راه را دوست دارم ... اصلن میدانی؟ ... من از همان اول هم عاشق ِ راههای پیراهنت شده بودم ... باد میآید ... پنجرهیِ اتاق را باز میکند ... گره روسری من را هم ... دکمهیِ پیراهن تو را هم ... باد ... باد ... باد ... بادِ دیوانه ... بادِ مجنون ... بادِ سر به هوا ... شبها پشتِ پنجره اتاقم فلوت میزند ... من دلتنگ میشوم ... دیوانه میشوم ... مجنون میشوم ... سر به هوا میشوم ... شاعر میشوم ... چراغ قرمز است ... همرنگ رژ لبم ... اصلن برای همین است که تو هر بار به لبهایم که میرسی، میایستی ... چراغ سبز میشود ... همرنگ چشمهام ... تو رد میشوی ... از چراغ ... از چشمم ... رگبار گرفته ... من عاشق ِ تمام رگبارهای بهاری شدهام ...
♥♥ دنيا ♥♥
دلم برای تو تنگ است - تنگ - میفهمی؟! رفته بودی برایم شانه بیاوری. پریشانم. دلم، شانه میخواهد. موهام، شانه میخواهد. سرم ... دستهات ییلاقِ دلتنگیهایِ زنانهیِ دخترکانِ ایل است ... میدانی؟ بهار فصل جفتگیری پروانه هاست. پنجره را باز کن ... پرهایت را باز کن ... دکمههایت را ... دستهایت را ... لبهایت را ... دلم گرفته ... نی میزنم ... شبیه چوپانی که عاشق گرگ شده باشد ... یا مترسکی که دلبسته کلاغ ... دلم گرفته ...
♥♥ دنيا ♥♥
آشپزخانه جایِ خوبیست ... من ... چای میریزم با تو حرف میزنم ... ظرف میشورم ... پشت سرم میایستی ... برمیگردم ... پیشانیام را میبوسی و میروی ... پیاز تفت میدهم و برایت تعریف میکنم از این روزهایم و تو همیشه خوب به حرفهایم گوش میدهی ... _گوشهایت را چقدر دوست دارم _ آشپرخانه جای خوبیست ... من ... گاز را پاک میکنم، سرت غر میزنم ... خامه کیک را آماده میکنم ... از در میآیی ... لبخند میزنم و یک انگشت خامه در دهنت میگذارم ... _انگشتهایم را چقدر دوست داری _ آشپزخانه جای خوبیست ... یک عالمه "تو" دارد ... اصلن همه غذاهای خانهی ما بک کمی "تو" دارد ... تویِ همه "مواد لازم" دستورهای آشپزیِ من نوشته "او به مقدار لازم" ... و این " مقدار لازم" برای من یعنی خیلی ... یعنی تو لازمی ... شبیه نفس ...شبیه خندههات ... شبیه صدات وقتی غم میگیرد ... شبیه بالایِ قوزکِ دستِ راستت ...