يكي از آرزوهاي دوران بچگي م اين بود كه سرما بخورم بريم دكتر و دكتر برام قرص جوشان بنويسه . اونوقت يك روزه تمومش مي كردم توي آب نمي نداختم مي جوييدم بيشتر كيف ميداد. به افتخار آرزوهاي كوچيك بچگيمون
هیـــــچوقت کســی رو کــه , دوستـــت داره ... مراقــــــبته ... و نگرانــــــــــــته پــس نــزن....... چـــون یــک روز بیــدار میشـــی و میبینــی ... مـــــــــاه رو از دســــت دادی ... وقتــی که داشــتی ســـــــتاره ها رو میشـــمردی
دستم را بالا می برم و آسمان را پایین می کشم می خواهم بزرگی زمین را نشان آسمان دهم ! تا بداند گمشده ی من نه در آغوش او . . . که در همین خاک بی انتهاست آنقدر از دل تنگی هایم برایش خواهم گفت تا سرخ شود . . . تا نم نم بگرید . . . آن وقت رهایش می کنم و می دانم کسی هرگز نخواهد دانست غم آن غروب بارانی همه از دلتنگی های من بود . ....
@parnian @OoOoaLi(Hi-bYE)oOoO @♥سَمیـــ ــرا♥
دلنوشته ای از من برا شما عزیزان امیدوارم خوشتون بیاد
خطاب زدم که یادی کرده باشم پس لزومی نداره حتما بازنشر کنین
به احتمال زیاد این آخرین پستم باشه....
روز مریده ای ب نزد شیخ برفتو این گونه لب ب شکایت گوشود ک یا شیخ مگر ما چگونه رانندگی می مکنیم ک ملت از ما شست متر فاصل می گیرند و مارا سوژه خنده میکنندهمواره مارا بد ترین رانندگان و عامل اصلی تصادفات میدانند شیخ سوکوتی معنی دار همی بکرد و با حرکتی بس خفن دست بر خشتک خود ببردو تصویری بیرون کشیدو ب مریده نشان داد. مریده چون آن تصویر بدید پاسخش را بگرفت و سر بخشتکش فرو برد و بی آنکه جیکش درآیدب سرعت باد ب سمت صحرای کالاهاری روانه شد