♥♥ دنيا ♥♥
رفته بودم سر حوض// تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب// آب درحوض نبود// ماهیان می گفتند// هیچ تقصیر درختان نیست// ظهر دم کرده تابستان بود// پسر روشن آب لب پاشویه نشست //و عقاب خورشید آمد او را به هوا برد که برد// به درک راه نبردیم به اکسیژن آب// برق از پولک ما رفت که رفت// ولی آن نور درشت //عکس آن میخک قرمز در آب// که اگر باد می آمد دل او پشت چین های تغافل می زد //چشم ما بود// روزنی بود به اقرار بهشت// تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن// و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است// باد می رفت به سر وقت چنار// من به سر وقت خدا می رفتم.
♥♥ دنيا ♥♥
آهای ِ روزگار !! برایم مشخـــص کن اینبــار کــدام سازت را کوک کــرده ایی تا برایم بزنـــی می خواهـــم رقصــم را با سازت هماهنگ کنم ...!
♥♥ دنيا ♥♥
من از سرزمین آه... آمده ام، سرزمین اندوه های بسیار اینجا، اوج ِ جهان، خانه است، خانه ای که همیشه یک خان دارد. خان بابا، خان شوهر، خان داداش، اینجا خانه مردانه است. جالب که خان های خانه ام، هیچ گاه هیچ نخوانده اند، هیچ گاه هیچ... من از اینجا آمده ام، درست همینجا، همین ترسگاه ِ بی لبخند، که هیچگاه نخندیدم
♥♥ دنيا ♥♥
گاهی باید دروغ را راست پنداشت و گاهی راست را دروغ ! بی فریب خوردن، زندگی سخت است... "فروغ فرخزاد "
♥♥ دنيا ♥♥
هر شب داستان عشق تو را برایش مرور میکنم تا کمی خوابش ببرد ... تنهاییام روز به روز بزرگتر میشود
♥♥ دنيا ♥♥
یــک لبخنـــدم را بسته بندی کرده ام برای روزی که اتفاقی تـــو را می بینم … آنقدر تمـــــــــیز میخندم که به خوشبختــــی ام حســــادت کنـــی … و من در جیب هـــایــــم دست های خالـــی ام را فریب دهـــم که امن ترین جای دنیـــا را انتخاب کرده انــد …
♥♥ دنيا ♥♥
خوب به چشمهایش نگاه کن ... از نزدیک! دستانش را بگیر! آنقدر نزدیکش باش که گرمای نفس هایش را حس کنی! خوب عطرش را بو بکش! موقع بوسیدنش از ته دل ببوسش... از ته دل ببویش ... از ته دل لمسش کن! ... از ته دل نگاهش کن ... از ته دل صدایش کن! از تمام لحظات با او بودن نهایت استفاده را بکن! روزی می رود ... و حسرت همه ی اینهایی که گفتم در دلت می مونه.
♥♥ دنيا ♥♥
هـــیــــس...! لحظہ ھاے سکوتم ؛ پرھیاھوترین دقایق زندگےام ھستند مملو از آنچہ مےخواھم بگویم و نمےگویم ...!