پرندگان پشت بام را دوست دارم و دانه هایی را که هر روز برایشان میریزم ..... در میان آنها یک پرنده ی بی معرفت هست که میدانم روزی به آسمان خواهد رفت و بر نمی گردد و من او را بیشتر دوست دارم .....
تو نیستی و من خوب میدانم این دل گرفته هر چقدر هم ببارد نه خزان تنهایی ام می شود بهار نه کویر سینهام لاله زار و نه یأس واژه های ذهنم یاس سپید اما بغض می شوم تا ببارم شاید به کنج آسمان دلم پیدا شوی .....رنگین کمانم
دوســـت داشتنت بوی ِ بــــــاران می داد همــآن قدر بی مقدمــ ه همـــآن قدر بی دغدغــ ه ... ... فــــــــــقــــــــــــــط یادت باشد مثل ِ بــــــــاران مـــَرا بـــی واسطه دوســـت داشته باشـــی.