ُُُshakib
غمگینم همانندِ: مرد هزار چهره که میگفت: نمی دونم چرا تو زندگیم هِـی نمیشه"
ُُُshakib
نوشته به زبان بابلی بر روی استوانه گلی در قرن نوزدهم کشف شد و متضمن فرمان کوروش بزرگ هنگام فتحه شهر بابل است در ایران باستان حدود 2600سال پیش منشور پائدشاهی کوروش بزرگ نوید تضمین ازادی انسلن ها و حقوق بشر را اعلام کرد و حدود2500سال پیش تامین اجتماعی و دستمزد کارگران و برابری حقوق زن ومرد و دیگر قوانین و اصول مبانی اخلاقی را ارائه و اجرا کرد این است فرمان کوروش بزرگ اینک که به یاری مزدا تاج سلطنت ایران بابل و کشورهای چهار گوشه را بر سر گذاشته ام اعلام میکنم که : تا روزی که زنده هستم و مزدا پادشاهی را به من ارمغان میکند کیش و ایین و باورهای مردمانی را که من پادشاه انان هستم را گرامی بدارم و نگذارم که فرمانروایان و زیر دستان من کیش ایین و دین مردمان دیگر را پست بدارند و یا انها را بیازارند من اعلام میکنم که هر کس ازاد است هر دین و ایینی را که میل دارد بر گزیند و در هر جا که میخواهد سکونت کند و به هر گونه که معتقد است عبادت خود را به جای اورد و هر کسب کاری را که میخواهد انتخاب نماید تنها به شرطی که حق کسی را پایمال نکند و زیانی به حقوق دیگران وارد نسازد من که امروز افسر پادشاهی را ب
ُُُshakib
مرد نصفه شب در حالی که مست بوده میاد خونه و دستش می خوره به کوزه ی سفالی گرون قیمتی که زنش خیلی دوستش داشته، میوفته زمین و میشکنه مرد هم همونجا خوابش می بره... زن اون رو می کشه کنار و همه چیو تمیز می کنه... صبح که مرد از خواب بیدار میشه انتظار داشت که زنش جر و بحث و شروع کنه و این کارو تا شب ادامه بده ... مرد در حالی که دعا می کرد که این اتفاق نیوفته میره اشپزخونه تا یه چیزی بخوره ... که متوجه یه نامه روی در یخچال می شه که زنش براش نوشته... زن : عشق من صبحانه ی مورد علاقت روی میز آمادست ... من صبح زود باید بیدار می شدم تا برم برای ناهار مورد علاقت خرید کنم... زود بر می گردم پیشت عشق من دوست دارم خیلی زیاد.... مرد که خیلی تعجب کرده بود میره پیشه پسرش و ازش می پرسه که دیشب چه اتفاقی افتاده بود؟ پسرش می گه : دیشب وقتی مامان تو رو برد تو تخت خواب که بخوابی و شروع کرد به اینکه لباس و کفشت رو در بیاره تو در حالی که خیلی مست بودی بهش گفتی ... هی خانوووم ، تنهااااام بزار ، بهم دست نزن... من ازدواج کردم... ________________________________________ ________________________________________ U
ُُُshakib
در کلاس درس استاد دانشگاه خطاب به یکی از دانشجویان میگه انواع استرس رو توضیح بده و استرس واقعی کدومه؟دانشجو میگه دختر زیبائی رو کنار خیابان سوار میکنی.اما دختره کمی بعد توی ماشینت غش می کنه. مجبور می شی اونو به بیمارستان برسونی. در این لحظه دچاراسترس آنهم از نوع ساده میشی!در بیمارستان به شما می گن که این خانم حامله هست و به تو تبریک میگن که بزودی پدر میشی.تو میگی اشتباه شده من پدر این بچه نیستم ولی دختر با ناله ای میگه چرا هستی. در اینجا مقدار استرس شما بیشترمیشه. آن هم از نوع هیجانی!در خواست آزمایش دی.ان.ای می کنی. آزمایش انجام میشه و دکتر به شما میگه: دوست عزیز شما کاملا بیگناهی ، شما قدرت باروری ندارید و این مشکل شما کاملا قدیمی و بهتر بگویم مادرزادیه.خیال تو راحت میشه و سوار ماشینت میشی و میری.توی راه به سمت خونه ناگهان به یاد ۳ تا بچه ت میفتی …؟ و اینجاست که استرس واقعی شروع میشه!
ُُُshakib
یه گروهی از پسرا هستن که : پول خیلی زیادی تو جیبشون نیست ولی یه دنیا معرفت دارن... لباسای خیلی گرون نمیپوشن... خیلی ساده حرف میزنن...... قولشون قوله... ... ...یه دل بزرگ و مهربون دارن...همیشه حامیِ آدمَن توی شرایط بحرانی... وقتی به کسی علاقه مند میشن سعی میکنن بهترین"" دوست"" براش باشن تا یه"" دوست پسر""... چون نمیخوان آب تو دل طرف تکون بخوره... یه گوش خوب واسه دوستاشونن اما درداشونو تو خودش میریزنو کم که میارن هی غرغر میکنن.. هروقت تنها میشی اولین کسی که به ذهنت میرسه واسه حرف زدن اونه.... چون بهت ثابت کرده واست یه دوسته فارغ از نیازا و هرچیزِدیگه ای!
ُُُshakib
چه سخت است تشیع جنازه ی عشق بر روی شانه های فراموشی و دل سپردن به قبرستان جدایی وقتی میدانی پنجشنبه ای نیست تا رهگذری بر بی کسیت فاتحه ای بخواند