دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ُُُshakib

ُُُshakib
مرد - مجرد
امتیاز: 4754

دنبال‌شدگان

(1175 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(379 کاربر)

گروه‌ها

(8 گروه)

بازدید

ُُُshakib
b5cd8bb4ab0c45f5e018ab235339285a-425.jpg ُُُshakib

غمگینم همانندِ: مرد هزار چهره که میگفت: نمی دونم چرا تو زندگیم هِـی نمیشه"

ُُُshakib
0_710468001319806621_taknaz_ir.jpg ُُُshakib

اگر ویندوز را ایرانی ها میساختند

ُُُshakib
0.281415001357990198_jazzaab_ir.jpg ُُُshakib

...

ُُُshakib
uyu0r8e4eyrvfflv605v.jpg ُُُshakib

گاهی اگه کسی را نداشتی بهتر است بعضی ها بدجور تنهایت میکنند

ُُُshakib
62837817905441844921.jpg ُُُshakib

خدایا یه عوضی باهات حرف داره .نکنه تو هم میبینی چی برات صرف داره

ُُُshakib
580132_338147669612339_1361208723_n.jpg ُُُshakib

نام شهیدان را بر کوچه ها مینهند تا یادمان باشد به ازای جان چند نفر ما با خیال اسوده از ان گوچه عبور میکنیم

ُُُshakib
176979_676.jpg ُُُshakib

...

ُُُshakib
ُُُshakib

اگه از پست هام خوشتون اومده حتما لطفا طرفدارم بشین

ُُُshakib
2.jpg ُُُshakib

یه روز یه دختر به بهانه استخر از خونه میزنه بیرون و میره سر قرار پسره ازش میپرسه امروز به چه بهانه ای از خونه زدی بیرون میگه به بهانه استخر پسره میگه خوب اگه با این سرو وضع بری که میفهمن بیا خونه ما سرتو خیس کن بعد برو ...دختره هم قبول میکنه ...دختره میره حموم تو این موقع پسره زنگ میزنه به دوستاش وقتی میرسن یکی یکی میرن داخل حموم اخری که میره هر چی منتظر میمونن بیرون نمیاد ...وقتی میرن تو حموم میبینن هر دوی اونا رگ دستشونو زدن و پسره با خون نوشته نامردا ...خواهرم بود ....هر چه که دوست داری برای خودت اتفاق نیفته اونو برای دیگران هم نخواه

این ارسال را بازنشر کرده است.
ُُُshakib
2.jpg ُُُshakib

همه ی انسان ها زیبا هستند تفاوت در دید است

ُُُshakib
1q12a2juvzw3pqdib5yp.jpg ُُُshakib

عید من ان روزی است که زحمت یکسال دهقان شام یک شب پادشاه نباشد

این ارسال را بازنشر کرده است.
ُُُshakib
ny9fxhh4zo7cyzdiiizb.jpg ُُُshakib

...

ُُُshakib
eacwfg59v8yczcsc6dkv.jpg ُُُshakib

...

ُُُshakib
ُُُshakib

نبود...پیداشد...دوست شد...مهر شد...گرم شد...عشق شد...یار شد...تار شد...سرد شد...غم شد...بغض شد...اشک شد...اه شد...رفت...رفت...واسه همیشه رفت

ُُُshakib
ُُُshakib

روایت کنند مردی هفتاد سال یا صنم (نام بت )گفته بود یکبار از زبانش اشتباها یا صمد (نام خدا)صدا بر امد خدا تو جهی به حال او نمود ...ملایکه عرض کردند خداوندا این مرد هفتاد سال یا صنم گفت یکبار اشتباها نام تو را به زبان اورد .او را قبول درگاهت نمودی ...خداوند گفت شما نمیدانید من هفتاد سال منتظر بودم تا بنده ام نام مرا صدا کند ..حال که مرا خوانده است شرط دوستی نباشد که او را نپذیرم

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ُُُshakib
ُُُshakib

روزی روزگاری خدا ما را افرید تا ادم باشیم قصه ما به سر رسید خدا به خواستش نرسید