ُُُshakib
غمگینم همانندِ: مرد هزار چهره که میگفت: نمی دونم چرا تو زندگیم هِـی نمیشه"
ُُُshakib
دریغا این که نامش زندگیست ما را کشت در عجب مانده ام ان که نامش مرگ است با ما چه خواهد کرد
ُُُshakib
از خدا پرسید اگر در سرنوشت ما همه چیز از قبل نوشته شده پس ارزو کردن چه سود دارد . خدا خندید و گفت:شاید در سرنوشتت نوشته باشم هر چه ارزو کردد
ُُُshakib
یک روز یه پسر انگلیسی به طعنه به یه پسر مسلمون میگه چرا خانوماتون نمیتونن با مردا دست بدن یعنی مرد های شما اینقدر شهوت پرستن پسر مسلمون لبخندی میزنه و میگه ملکه انگلستان میتونه با هر مردی دست بده و هر مردی میتونه ملکه انگلستان رو لمس کنه . پسر انگلیسی با عصبانیت میگه:نه مگه فرد عادیه .فقط افراد خاصی میتونن با ایشون در ارتباط باشن.پسر مسلمون میگه پس خانم های ما همشون ملکن
ُُُshakib
جوان خیلی ارام به مرد نزدیک شود و گفت :اقا من میتونم به خانم شما نگاه کنم و یه کم لذت ببرم.مرد که اصلا تو قع چنین حرفی را نداشت فریاد زدو گفت مگه خودت ناموس نداری ....جوان بدون اینکه از فحش های مرد عصبانی شود همانطور مودبانه ادامه داد .خیلی عذر میخوام فکر نمیکردم اینقدر غیرتی بشین .دیدم همه بازار بدون اجازه نگاه میکنن من گفتم اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم .حالا هم نخواستم یقمو ول کن . مرد خشکش زد اب دهانش را قورت داد و به زنش نگاه کرد
ُُُshakib
یک روز غمی میرسد به اندازه کوه.یک روز رسد نشاط اندازه ی دشت .افسانه زندگی چنین است گلم . در سایه کوه باید از دشت گذشت
ُُُshakib
از عذاب بی تو بودن در سکوت خود خرابم .دوری از صورت ماهت هر نفس میده عذابم .خاطرات با تو بودن شب و روز میاد به خوابم .اینه اخرین کلامم به خدا بی تو خرابم
ُُُshakib
خداوند بی نهایت است . لا مکان و بی زمان .اما بقدر فهم تو کوچک میشود .و به قدر نیاز تو فرود می اید . و به قدر ارزوی تو گسترده میشود .و به قدر ایمان تو کار گشاه میشود .وبه قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود .به قدر دل امید واران ان گرم
ُُُshakib
کمربند سلطنت نشان نوکری برای سرزمینم است .نادرها بسیار امدند و باز خواهند امد اما ایران و ایرانی باید در بزرگی و سروری باشد (نادر شاه افشار )
ُُُshakib
اگر از شما بپرسند در این جهان در انتظار چه هستید نود و نه در صد خواهند گفت من در این دنیا انتظار دارم که پس از مرگ مستقیم وارد بهشت شوم و از لذت عشق و شهوت برخوردار شوم .ولی غافل از ان هستید که پس از وارد شدن به بهشت و داشتن عمر و جوانی همیشگی که هرگز دچار پیری و خزان نخواهد گردید دیگر از خوردن لذت و شهوت لذت نخواهید برد.زیرا چیزی که در این دنیا خوردن و خوابیدن را برای شما لذت بخش کرده ترس از دست دادن این لذات است و روزی که جاوید شوید و مرگ وجود نداشته باشد همه چیز عادی خواهد گردید
ُُُshakib
ای شمع اهسته بریز که غم زیاد است ای شمع اهسته بسوز که شب دراز است .امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست
ُُُshakib
گر محبت ثمرش سوختنو ساختن است.یا به دنبال محبت سر خود باختن است .من به میدان رفاقت گذرم از سر خویش .تا بدانی که این حاصل دوست داشتن است
ُُُshakib
کاش تمام مردم دنیا اینطور بودن .روی تخت بیمارستان داره کتاب میخونه