رو سردریه خونه/گلهای یاس بهاری/ یادته ازم گرفتی گفتی واسه یادگاری/اسممو زیرش نوشتی /لای دفترت گذاشتی گفتی تا اخر دنیا گلهامو نگه میداری/عمریه رو سر دریه ی خونه گلهای یاس از یاد نمیره /اما هیچکس تو دل من جاتو هیچ وقت نمیگیره
من سال ها نماز خوانده ام. بزرگ ترها می خواندند، من هم می خواندم. در دبستان ما را برای نماز به مسجد می بردند. روزی درِ مسجد بسته بود.بقال سر گذر گفت: "نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیک تر باشید!". مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سال ها مذهبی ماندم، بی آن که خدایی داشته باشم!..... سهراب
نه اون کاکائوییه واسه منه بقیشم واسه منه تو نگاه کن ببین من چطوری میخورم خوب یاد بگیر سالدیگه همین موقع یه نون تر میگیرم برات ببینم بلد شدی کیک بخوری یا نه بعد اگه بلد بودی سال دیگش کیک تولد میگیرم برات از این خوبا که عکس خرصو از این آتاشغالا داره روش