shiva
هرگاه شادم یاد تو غمگینم می کند! هرگاه غمگینم یاد تو شادم می کند! پس هر دو را دوست دارم چون حکایت از تو میکند!
shiva
خداوندا دستهایم خالی است ودلم غرق در آرزوها -یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را ازآرزوهای دست نیافتنی خالی کن کوروش کبیر
shiva
می روم... می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش بخدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش می برم، تا که در آن نقطه دور شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از لکه عشق زینهمه خواهش بیجا و تباه
shiva
روزی میرسد که با لبخند تو بیدار میشوم این روز هر زمان که میخواهد باشد فقط باشد
shiva
چه سخت است هم پاییز باشد هم ابر باشد ... هم باران هم خیابان ِ خیس باشد امـــــا نه تـــــو باشی نه دستی برای فشردن... نه پایی برای قدم زدن... و نه نگاهـــی برای زل زدن !!!
shiva
قاصدک غم دارم غم آوارگی و دربدری غم تنهایی و خونین جگری قاصدک وای به من ! همه از خویش مرا میرانند همه دیوانه و دیوانهترم میخوانند مادر من غمهاست مهد و گهوارهی من ماتمهاست قاصدک دریابم ! روحم عصیانزده و طوفانی است آسمان نگهم بارانی استقاصدک غم دارم ! غم به اندازهی سنگینی عالم دارم قاصدک دیگر از این پس منم و تنهایی و به تنهایی خود در هوسی عیسایی و به عیسایی خود منتظر معجزهای غوغایی قاصدک حال گریزش دارم میگریزم به جهانی که در آن مستی نیست پستی و مستی و بدمستی نیست میگریزم به جهانی که مرا ناپیداست شاید آن نیز فقط یک رویاست ...
shiva
تو آسمون عاشقی ستاره پیدانكنی مدیون اشكای منی اگه فراموشم كنی