گفتمش دل میخری پرسید چند؟گمتمش دل مال تو تنھا بخند.خندھ کردو دل ز دستانم ربود تابھ خود باز امدم او رفتھ بود دل ز دسش روی خاک افتاد جای پایش روی دل جاماندھ بود!!!
گاهی دلت از سن و سالت میگیرد میخواهی کودک باشی...... کودک به بهانه ای به آغوش غمخواری پناه میبرد و آسوده اشک میریزد.... بزرگ که باشی باید بغض های زیادی رو بیصدا دفن کنی ...
دیشب آن قدر باران آمد که اگر بگویم یاد تو نبودم باران با من قهر میکند ...آن قدر از پنجره بیرون را نگاه کردم که اگر بگویم منتظر تو نبودم پنجره با من قهر میکند ....آن قدر دلتنگ خوابیدم که اگر بگویم خواب تو را ندیدم خوابت هم مرا ترک میگوید... ... . . . . . . توحيد هجرتي
مرسی شیوا جون
14 سال و 25 روز و 4 ساعت و 17 دقيقه قبل
14 سال و 25 روز و 4 ساعت و 16 دقيقه قبل




14 سال و 25 روز و 4 ساعت و 11 دقيقه قبل