shiva
قلب من در هر زمان خواهان توست این دو چشم عاشقم مهمان توست گرچه لبریز از غمی درمانده ای این نگاهم در پی در مان توست در میان ظلمت شبهای غم چلچراغ قلب من چشمان توست در کنارم لحظهاای آسوده باش همدم دستان من داستان توست
shiva
متاسفانه بعضی ها هستند که : بی غذا ، دو ماه دوام می آورند ؛ بی آب ، دو هفته ؛ بی هوا ، چند دقیقه ؛ و بی "وجـــدان" ، خـیلی ...
shiva
تو آسمون عاشقی ستاره پیدانكنی مدیون اشكای منی اگه فراموشم كنی
shiva
می روم... می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش بخدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش می برم، تا که در آن نقطه دور شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از لکه عشق زینهمه خواهش بیجا و تباه
shiva
نمی دونم از کجا شروع کنم قصهء تلخ سادگی مو نمی دونم چرا قسمت می کنم روزهای خوب زندگی مو چرا تو اول قصه همه دوستم میدارن وسط قصه میشه سر به سر من میزارن تا میاد قصه تمام شه همه تنهام میزارن می تونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم می تونم مثل همه یه عشق بادی بسازم تا با یک نیش زبون بترکه و خراب بشه تا بیان جمش کنن حباب دل سراب بشه می تونم بازی کنم با عشق و احساس کسی می تونم درست کنم ترس دل و دلواپسی میتونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم میتونم پشت دلا قایم بشم کمین کنم ولی با این همه حرف ها باز منم میشم مثل اونا یه دوروغگو میشم همیشه ورد زبونها یه نفر پیدا بشه بهم بگه چی کار کنم با چه تیری اونی که دوسش دارم شکار کنم من باید از کی بفهمم چه کسی دوسم داره تو این دنیا اصلا یه عشق واقعی وجود داره...
shiva
من تنهام، ولی تنها من نیستم!
shiva
روزی میرسد که با لبخند تو بیدار میشوم این روز هر زمان که میخواهد باشد فقط باشد
shiva
خــوب ِ مــن ، همین جا درون شعرهایم بمان تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها مرا با خود نبرد به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛ من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم


14 سال و 1 ماه و 20 روز و 17 ساعت و 22 دقيقه قبل[!] منم ازین کتابا میخوام
فک کن بابام با این مقوله آشنا بشه، کتابخونمو آتیش میزنه
14 سال و 1 ماه و 20 روز و 17 ساعت و 20 دقيقه قبل
مسی شیوا جونی که منو نسبت به مطالعه علاقه مند کردی 
14 سال و 1 ماه و 20 روز و 17 ساعت و 16 دقيقه قبل

14 سال و 1 ماه و 20 روز و 17 ساعت و 14 دقيقه قبلپس بگو من هرشب ازین [!] ها تو اتاق داشتم خبر نداشتم!

14 سال و 1 ماه و 20 روز و 17 ساعت و 9 دقيقه قبل