mansour piry khanghah
دلم مثل دلت خونه شقایق چشام دریای بارونه شقایق مثل مردن میمونه دل بریدن ولی دل بستن آسونه شقایق
mansour piry khanghah
با صدای بیصدا، مث یه کوه، بلند، مث یه خواب، کوتاه، یه مرد بود، یه مرد! با دستای فقیر، با چشمای محروم، با پاهای خسته، یه مرد بود، یه مرد!
mansour piry khanghah
بهار آمد بیا تا داد عمر رفته بستانیم....به پای سرو آزادی سرو دستی برافشانیم -به عهد گل زبان سوسن آزاد بگشاییم....که ما خود درد این خون خوردن خاموش می دانیم -نسیم عطر گردان بوی خون عاشقان دارد ....بیا تاعطر این گل در مشام جان بگردانیم-شرار ارغوان واخیز خون نازنینان است....سمندروار جان بر سر این شعله بنشانیم ه ا سایه
mansour piry khanghah
بهارامد بیا تا داد عمر رفته بستانیم....به پای سرو آزادی سرو دستی برافشانیم
mansour piry khanghah
برای خواب معصومانه عشق، کمک کن بستری از گل بسازیم برای کوچ شب هنگام وحشت کمک کن با تن غم پل بسازیم
mansour piry khanghah
حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عشق است.....کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد
mansour piry khanghah
خیزتاخرقه صوفی بخرابات بریم.... شطح و طامات ببازار خرافات بریم-سوی رندان قلندر به ره آورد سفر....دلق بسطامی و سجاده طامات بریم
mansour piry khanghah
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی.....عشق داند که دراین دایره سرگردانند
mansour piry khanghah
همچوگل بر چمن از باد میفشان دامن.... زانکه در پای تو دارم سر جان افشانی
mansour piry khanghah
بتو میگم عاشقی دیگه ثمر نداره....واسه تو جز غم و دردسر نداره- ......................................................................... گرمیفروش حاجت رندان روا کند.....ایزد گنه بخشد و دفع بلا کند ........................................................................ عتاب یار پری چهره عشقانه بکش.....که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند
mansour piry khanghah
عزم دیدار تو دارد جان برلب آمده.....باز گردد یا برآید چیست فرمان شما