شيرين ( آليس در سرزمين ع...
دلم که میگیردبغض میکند میشود وبال گردنم دردهایم خیلی نیستند فقط تو هستی و فراموش کردنت.... لعنتی دردم می اید وقتی بادردهایت کلنجارمی روم....
شيرين ( آليس در سرزمين ع...
ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﻯ ﻳﮏ ﻧﻔﺮ ﺗﻨﮓ ﺍﺳﺖ ... ﻧﻪ ﻣﻴﺪﺍﻧﻢ ﻧﺎﻣﺶ ﭼﻴﺴﺖ؛ ﻧﻪ ﻣﻴﺪﺍﻧﻢ ﭼﻪ ﻣﻴﮑﻨﺪ ... ﺣﺘﻰ ﺧﺒﺮﻯ ﺍﺯ ﺭﻧﮓ ﭼﺸﻤﻬﺎﻳﺶ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺭﻡ ... ﺭﻧﮓ ﻣﻮﻫﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﻧﻤﻴﺪﺍﻧﻢ؛ و ﻟﺒﺨﻨﺪﺵ ﺭﺍ ... ﻓﻘﻂ ﻣﻴﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎﺷﺪ، ﺍﻣﺎ ﻧﻴﺴﺖ ...
شيرين ( آليس در سرزمين ع...
روزی هـ ــزار بآر بایـ ــد برای دوستانم توضیح بدهم، که در دنیـ ــای بیرون از شعرهـ ـآیم، پای هیچ عشقی وسط نیستـــ، بـ ـآور که نمی کُننـ ــد، جان تـــو رآ قسمـ میخورم!!!
شيرين ( آليس در سرزمين ع...
كجا با اين عجله ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟