مي دانم روزي با تن خسته و خيس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهاي چشمم فرود مي آيي در ميان انبوه مژگانم ميزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را براي هميشه مي بندم تا ديگر دوريت را حس نکنم
قصه از اونجا شروع شد که...خیلی عصبانی بود؟گفت اگه دوسم داری ثابت کن.گفتم چه جوری؟تیغ و برداشت گفت رگتو بزن،گفتم مرگ و زندگی دست خداست.گفت پس دوسم نداری،تیغو برداشتمورگموزدم وقتی داشتم تواغوش گرمش جون میدادم اروم توگوشم گفت،اگه دوسم داشتی تنهام نمیزاشتی.
با سلام خدمت همه ی اعضای گل دنبالر.......دوستان عزیزی که من دنبالشون کردم لطف کنن منو دنبال کنن ممنون میشم.... یه با مرامم این پست رو بازنشر کنه ممنون عزیزان
سلام به دنبالر خوش اومدین
15 سال و 3 ماه و 28 روز و 11 ساعت و 51 دقيقه قبلسلام سیامک جان
به #دنبالر خوش اومدی 
15 سال و 3 ماه و 28 روز و 8 ساعت و 43 دقيقه قبل