siavash raha
راه های تنگ و تاریک بلارا رفته ام/زین پس باید به شهر بی خیالی رو کنم
siavash raha
بایه صلوات یادی کنیم از همه خفتگان در خاک.
siavash raha
نقش یک درخت خشکیده را دارم در زندگی بازی میکنم نمیدانم باید چشم انتظار باران باشم یا هیزم شکن را
siavash raha
مهربانی راازدرختی بیاموز که حتی سایه شاخه هاشو ازهیزم شکن دریغ نمیکنه
siavash raha
احساس من شبیه بارون نیست که میادو گاهی بی بهونه قطع بشه
siavash raha
اگه یه روز همزادتو تو خیابون ببین عکس العملت چیه
siavash raha
دیگران برای خوابیدن قصه می گویند وماقصه خودرابرای دیگران میگوییم تادیگران از خواب بیدارشوند...
siavash raha
من تنهارفیق زندگیم یه نخ سیگاره که اونم مثل همه شماها فقط یهنخ سیگاره
siavash raha
یادمه بهم میگفتی ازت دل یک رنگ میخوام پس کجا بودی من میسوختم بادلتنگیام
siavash raha
سکوتت یعنی دردو میبینی ولی کاری نمیکنی
siavash raha
عزیزم من عروسکت نیستم که هرموقع حوصلت سررفت بیای باهام بازی کنی هرموقعم خسه شدی بندازیم یه گوشه...