siavash raha
حالیا افتاده ام چون گوی در چوگان عشق/می برد هرکجا که خواهد مست بی پیمانه را
siavash raha
منو به دست من بکش این گناهو به نام من بکن /اگر بزرگترین اشتباهتم
siavash raha
ناشناسی گفت:خالق تشنگی و آب یکی ست به سرچشمه شهوت بروید کاسه ای آب بر گیرید عشق راآب دهید تابماند شاداب تاکه پیوسته معطر باشد تانمیرد هرگز
siavash raha
عشق می ورزی خرابت می کنند/دوست می داری جوابت می کنند/کوه باشی استخوانت می کنند/ناله باشی در دهانت بشکنند
siavash raha
خجل ازروی باغبان هستی/دست پشت دست می مال
siavash raha
اگرچه خسته ودلتنگم ازشنیدن شعر/صفای یک غزل عارفانه ای ای دل
siavash raha
راه های تنگ و تاریک بلارا رفته ام/زین پس باید به شهر بی خیالی رو کنم
siavash raha
بایه صلوات یادی کنیم از همه خفتگان در خاک.
siavash raha
نقش یک درخت خشکیده را دارم در زندگی بازی میکنم نمیدانم باید چشم انتظار باران باشم یا هیزم شکن را
siavash raha
مهربانی راازدرختی بیاموز که حتی سایه شاخه هاشو ازهیزم شکن دریغ نمیکنه
siavash raha
احساس من شبیه بارون نیست که میادو گاهی بی بهونه قطع بشه