sima
دلــــ♥ــــم برای لمس نگاهت سخت دلتنگی میکند ...
sima
از خیالــــــم که می گذری سیبـــــــــ سرخی در دلم می افتد . . . !
sima
سکوت می کنم ؛ ای روزگار ! و تو هرچه دلت می خواهد بد ببار ... ما به این قصه ی تو عادت کرده ایم ....!
sima
من که زاده تنهاییم... خدا تو را برای او نگه دارد
sima
گذشته ی من گذشت ..! حتی می توان گفت که درگذشت...
sima
چه بمانم و چه نمانم زنده بگور این عشقم.........
sima
من ایمـــا و اشـاره نمی دانــم ..! بایــد تمــام قــد ... روبــرویم بایستــی و بگویــی دوستت دارم
sima
طعم بووسههای مرا میدهد تمامِ تنَت... حالا میخواهی بروی؟ برو
sima
آرامشی شبیه بی دغدغه خندیدن با فکر رویایی دور. دلم این را می خواهد!
sima
رفتنت را تماشا کردم... بغضم را بلعیدم.. اشک در چشمانم عجب ماهرانه اخرین لحظه را تار و مبهم به تصویر کشید!!
sima
بیادت هستم و خواهم بود حتی اگر قرار باشد شبی بی چراغ در حسرت یافتنت تمام کوچه ها و خیابان ها را تنهایی قدم بزنم....
sima
از لــبــانــتــــ یــاس مــیچـیـنـم؛ بــوســههــایــتــــــ در دهــانــم طــعــم بـــاران دارد و شــبــنـــم...
sima
شمردن بلد نیستم دوست داشتن بلدم و گاهی شده یکی را دوبار دوست داشته باشم !!!
sima
دیگر طـاقت رویاهایم تمام شد دلم رسیــدن میخواهد....