sima
دلــــ♥ــــم برای لمس نگاهت سخت دلتنگی میکند ...
sima
احساسم را براي توبه حراج ميگذارم فقط براي تو به هرقيمتي كه توبخواهي به قيمت يك بوسه يك آغوش يك نوازش يك عاشقانه وحتي يك نگاه هرچه بپردازي باز من سود كرده ام زيرا تو گرانبهاترين حس دنياي مني توعشق مني
sima
و تو هرگز ندانستي كه پيش از آمدنت تنهايي من به قدر زيبايي تو عميق بود و بي پايان !
sima
مثلِ یک حرفِ به دل مانده رویِ دستِ زندگی مانده ام . . .
sima
ﺑﺎﻳﺪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﻓﺼﻞ ﭘﺎﻳﻴﺰ ﺳﺮﻧﻮﺷﺘﺶ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﺑﺮﮔﻬﺎﯼ ﭘﺎﻳﻴﺰﯼ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﮔﻬﺎ ﺑﺎ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﻋﺎﺑﺮﺍﻥ ﺧﺮﺩ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﺗﻮ!
sima
سکــــــوتِ مــن هیچگــــاه از رضایــــتم نیست !! مــــن اگـــــر راضی بودم سکـــــوت نمیکردم مـــیخندیدم ..
sima
شرمنده-ام .. که هنوز .. از دوری-ات نمرده ام !!
sima
پاییز تو را به من هدیه کرد و من در تمنای مهرت هر روز زردتر می شوم!
sima
دو رکعت گـــریه برایِ خـــاطـره هـــایم . . یک قنـــوت ســکوتــ برایِ یـــادت . . دو سجـــده بی قـــراری برایِ عشــقِ بربــــاد رفتــه . . یک تشـهد برایِ مــــرگِ دلـم. .!!
sima
نمیدانم تا کی دوستم داری هرجا که باشه ... باشه هرجا تمام شد اسمش را میگذارم آخر خط من.
sima
نویسنده ها "سیگار" می کشند... شاعر ها"هجران”... نقاش ها "تابلو"... زندانی ها "تنهایی" ...دزدها "سرک" ..مریضها"درد" ...بچه ها" قد" ..و من برای کشیدن "نفسهای تو "را انتخاب می کنم من برای نفس کشیدن " هوای تو " را انتخاب می کنم
sima
درست زمانی که سرت جای دیگری گرم است؛ دل من همین جا یخ می زند! چه فاصله زیادی است از سر تو تا دل من ...
sima
خدايا،با اینکه ندیدمت دلم هر روز برایت تنگ می شود. نمی دانم... شاید بشود اسمش را گذاشت دلخوشی دلخوشی من هم این است که میدانم هستی ...
sima
بـــرای رســـیــدن بــه تـــو یـــا راهــی خــواهــم یــافــتــــــ، یــا راهــی خــواهــم ســاخــتـــــ. . .
sima
نگران نباش حال من خوب است فقط کمی بزرگتر شده ام عقلم قد کشیده شعورم متبلور شده دلتنگی هایم کوچک شده اند و در فاصله کوتاه لبخندها و اشکهایم آموخته ام زندگی کنم...
sima
گمـــان می کــردم وقتـــی نبـاشم دلـــــت می گیـرد.... یکروز.... یکماه.... یکسال از رفتنــم می گذرد...