هروقت تونستی برف رو سیاه کنی کلاغ را سفید کنی هروقت تونستی آتش را ببوسی تو آب نفس عمیق بکشی هروقت تونستی اشک سنگ رو ببینی شادیه غم را ببینی اون موقع من تو را فراموش خواهم کرد #رفیق
آه ای #رفیق آه ای #رفیق از چه فراموش کرده ای آه ای #رفیق آن را که نقد هستی خود پاک باخته آن را که غم خریده و شادی فروخته آن را که چون شراره به یک لحظه سوخته اما به حال سوخته یک عمر ساخته آه ای #رفیق آه ای #رفیق نان گرم سفره ام را با تو قسمت کردم ای دوست هر چه بود از من گرفتی غیر اه سردم ای دوست دشمن من بودی ای #رفیق رهم دشمن این قلب پاک و بی گنهم نام تو فانوس هر مسافر شب از چه نتابیدی بر شب سیهم آه ای #رفیق آه ای #رفیق
یک"سیگاری"دندان روی جگر بار کن #رفيق اتراق می کنیم با یک مداد تلخ کمی قهوه ای بکش داغ است معرکه خمیازه ای بکش بعد از ویار قبل ازخمار ـ ما حرفی برای زدن کم آورده ایم ، که درهیچ حسابی موجودی ندارد ـ طاقت بیار #رفيق آتش بدون دود خماری نمی برد ! ... تکرار میکنیم یکی پرملات تر. ...
ساقیامی ریز تا مجنون شوم صاحب چشمان پر از خون شوم تا فراموشم شود کین #رفيق این #رفيقان در عذابم #نارفيق وقت گل بودن مهمانم شدن همچو زنبوری نگهبانم شدن هر دمی،دم از #رفاقت میزدند دم ز دریای صداقت میزدند ناگهان از روزگار برگشت رنگ از #رفيقان ناگهان برگشت رنگ آب دریای صداقت خشک شد آن همه دم از #رفاقت سست شد ساقیا می ریز تا مجنون شوم صاحب چشمان گریان،خون شوم می برایم چون #رفيق ناب شد بهتر از هر چه #رفيق باب شد ...