دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

sina

این تو نیستی که مرا از یاد برده ای این منم که به یادم اجازه نمیدهم حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند ... درباره »
sina
امتیاز: 2236

دنبال‌شدگان

(465 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(414 کاربر)

گروه‌ها

(17 گروه)

بازدید

sina
sina
در رفیق

هروقت تونستی برف رو سیاه کنی کلاغ را سفید کنی هروقت تونستی آتش را ببوسی تو آب نفس عمیق بکشی هروقت تونستی اشک سنگ رو ببینی شادیه غم را ببینی اون موقع من تو را فراموش خواهم کرد

sina
sina
در رفیق

مینویسم روی صفحه ی غریب زندگی من فراموشت نمی کنم ، به سادگی .

این ارسال را بازنشر کرده است.
sina
sina
در رفیق

برف آمد و پاییز فراموشت شد آن گریه ی یک ریز فراموشت شد انگار نه انگار که با هم بودیم چه زود همه چیز فراموشت شد !!!

sina
sina

هنوز اون روز فراموشم نمی شه که با دست قشنگت روی شیشه کشیدی عکس قلبی و نوشتی واسه امروز و فردا و همیشه...

sina
sina
در رفیق

شنیدم سخن ها ز مهر و وفا ندیدم نشانی ز مهر و وفا

sina
sina
در رفیق

آه ای آه ای از چه فراموش کرده ای آه ای آن را که نقد هستی خود پاک باخته آن را که غم خریده و شادی فروخته آن را که چون شراره به یک لحظه سوخته اما به حال سوخته یک عمر ساخته آه ای آه ای نان گرم سفره ام را با تو قسمت کردم ای دوست هر چه بود از من گرفتی غیر اه سردم ای دوست دشمن من بودی ای رهم دشمن این قلب پاک و بی گنهم نام تو فانوس هر مسافر شب از چه نتابیدی بر شب سیهم آه ای آه ای

sina
sina
در رفیق

@my_moral_suicide خوش امدی به گروه

sina
sina
در رفیق

@˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙ به گروه خوش امدی

sina
sina
در رفیق

سلام گل من امدم

sina
sina
در رفیق

@mahsa و @محمدحسن مزروعی به گروه خوش آمدین

sina
sina
در رفیق

مام رفتنی شدیم صبح خوش خداحافظی

sina
sina
در رفیق

یک"سیگاری"دندان روی جگر بار کن اتراق می کنیم با یک مداد تلخ کمی قهوه ای بکش داغ است معرکه خمیازه ای بکش بعد از ویار قبل ازخمار ـ ما حرفی برای زدن کم آورده ایم ، که درهیچ حسابی موجودی ندارد ـ طاقت بیار آتش بدون دود خماری نمی برد ! ... تکرار میکنیم یکی پرملات تر. ...

sina
sina
در رفیق

پروا؟!! نه ،ای که من شمع خامُشم پروانه ای ، بیا و زن آتشم پروا ندارم از دو لبت این سخن که رُو ! پروانه دارم ار دل خویش میکُشم ...

sina
sina
در رفیق

ای بهترین خسته ی من تنها ترین دلم هستی این را اگرچه هیچ نمیگویم تو سالهاست تاج سرم هستی... ...

sina
sina
در رفیق

ساقیامی ریز تا مجنون شوم صاحب چشمان پر از خون شوم تا فراموشم شود کین این در عذابم وقت گل بودن مهمانم شدن همچو زنبوری نگهبانم شدن هر دمی،دم از میزدند دم ز دریای صداقت میزدند ناگهان از روزگار برگشت رنگ از ناگهان برگشت رنگ آب دریای صداقت خشک شد آن همه دم از سست شد ساقیا می ریز تا مجنون شوم صاحب چشمان گریان،خون شوم می برایم چون ناب شد بهتر از هر چه باب شد ...