دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

sina

این تو نیستی که مرا از یاد برده ای این منم که به یادم اجازه نمیدهم حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند ... درباره »
sina
امتیاز: 2236

دنبال‌شدگان

(465 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(414 کاربر)

گروه‌ها

(17 گروه)

بازدید

sina
sina
در رفیق

لکه های قهوه ایی دستانی و چشم هایی همیشه براه آی بی کلک چروکیده شدی! می خواهم شصت سال بغلت کنم

این ارسال را بازنشر کرده است.
sina
sina
در رفیق

چه کرده ... می رویم ؟ و سالها بیشتر .. در این مسموم وامانده ماندن آفت زده آفت گرفته گند برده وارفته رفته تا ته تهی هرچه که نیست ...پوچی و پلشت همین جاست جایگاه بلند بشری ؟ بهتر عصر این پنجشنبه را پای سنگ تازه زار نکشیم بهتر اینکه تنبور پنج بار باهم باز هم تار بکشیم بغض حنجره بترکان پنجه بکش ! بی صدا نیست همسایه می خواند ... چه قشنگ آواز سکوت پیچیده لای این درختهای بی روح فتح این فاتحه امشب چه کرده روحت شاد

sina
sina
در رفیق

! نیمه راه نباش. بعدازظهر یکی از همین پنج شنبه های غبارالود دیگر دستت به من نمی رسد. و تو وقتی می فهمی که می شنوی جوانی پیر در گور ارزوهایش دفن شد. بگذار این جهنمی خسته با گرمای اغوشت حسابش را با خدا تسویه کند. بگذار سر بر روی شانه هایت بگذارد و تا میتواند هق هق بزند و بگرید. ! نیمه راه نباش. ...

sina
sina
در رفیق

طاقت بیار من وقت بریدن حالا نیست من باهاتم نترس بیا نشستن اینجا چاره نیست طاقت بیار من فریاد بزن بگو آره بگو که فریاد می زنی حتی گلوت بشه پاره طاقت بیار من بگو که جاده پیداست نگو که من راه نمیام جاده ی من هم اینجاست طاقت بیار من نگو که حس نداری نگو دیگه نمی تونی وقتی خدا رو داری طاقت بیار من به فکر آزادی باش ما برسیم به مقصد هر چی می خوای رها باش طاقت بیار من شب که همیشه شب نیست دلخوش نباش به اینجا سیاهی که سفید نیست

sina
sina
در رفیق

گل میخواستم تو را خار بودی ای یار میخواستم تو را طناب دار بودی ای دل و جانرا جانانه چه آسوده دادم برهت می ندانستم كه تو دل آزار بودی ای ره و رسم عهد و وفا بودست ایكاش مارا تو هم وفادار بودی ای میشكستی هر دم به حیلت عهد و پیمانت نمیدانستم كه در عهدت مكّار بودی ای بغیر بیماری هجر نبودم غمی بر دل ایكاش طبیب ایندل بیمار بودی ای

sina
sina
در رفیق

از من برای خود چه بتی ساختی ؟ یعنی مرا دوباره تو نشناختی ؟ من پادشاه ارتش بازنده بودم و مانند من شدی و تو هم باختی از دوستی من به تو غم می رسد فقط خود را به رنج و دردسر انداختی من در دیار شعر پریشان شدم تو هم مثل خودم به شهر غزل تاختی تاوان دوستی دل بی کس من است تاوان و قیمتی که تو پرداختی ...

sina
sina
در رفیق

عشق را درمان درد است ای حال ما را روی زرد است ای آتشی افروخته ام از بهر خود شعله هایش خیس و سرد است ای

sina
sina
در رفیق

@ســهـــیـــل خوش امدی به گروه

sina
sina
در رفیق

زدم دادی خدايا اين چه رسميست را جُدا كردن هنر نيست قلب انسانند خدايا بدون قلب چگونه می توان زيست

sina
sina
در رفیق

به دل گفتم چه خوب و دل فریبی به من گفت او بگو اینجا غریبی ؟!! نمی دانی به خون آشفته حالم کن مرا گر بی نصیبی

sina
sina
در رفیق

ای کاش محبت اثری داشته باشد معشوقه ز عاشق خبری داشته باشد کو خنجر تیزی که شکافد جگرم را از بحر که صفت داشته باشد

sina
sina
در رفیق

می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت بی مونس و بی و بی همدم و جفت زنهار به کس مگو تو این راز نهفت هر لاله که پژمرد نخواهد بشکفت

sina
sina
در رفیق

، بی صداقت ، کار ِمن نیست اینچنین ، سر دار ِمن نیست اگر چه نقشه ی دل را کشیده ولی این دل ، طناب ِدار ِمن نیست

sina
sina
در رفیق

بیا بنگر دل ِافسرده ام را و پر پر کن دل ِپژمرده ام را ز باران ِ دیده پُر کن کمی تر کن دل ِخشکیده ام را

sina
sina
در رفیق

دگر در درس و مکتب ، حاصلی نیست در این دنیا کلام ِکاملی نیست نگرد دنبال ِعشقی عاقلانه در این دنیا ِعاقلی نیست