رفته بودم یه جای شیک بعد از مدت ها پیتزا بخورم که دیدم داداش کوچیکم با یه دختر خوشگل نشسته رو یه میز دختره خفن آرایش کرده بود رفتم بالا سرشون داداشم تامنو دید انگار برق سه فاز بهش وصل کردن از جاش پرید تته پته گفت این همکلاسیمه بعد سرشو انداخت پایین گفن نازیلا من که تا اون موقع حسابی اخم کرده بودم یهو خندیدم گفتم خب خیالم راحت شد یه لحظه فک کردم خواهرته این مدلی آرایش کرده میخواستم همین میزو بکوبم تو سرت داداشم دوس دختر داداشم:0 من
هر عادمی باید یه مخاطب خاص داشته باشه که شبا قبله خواب رو تخت تو بغلش ازش بپرسه : تو مال منی ؟ .. .. .. .. .. .. .. .. اونم بگه : ینی شُتر بیشتر از تو میفهمه ! معلومه که مال توام .. حالابگیر بکپ !اعصاب مصابم نداره
گفتی غزل بگو چه بگویم مجال کو؟
شیرین من،برای غزل شور و حال کو؟
پر میزند دلم به هوای غزل ولی...
گیرم هوای پر زدنم هست بال کو؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را.
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چهار فصل دلم را ورق زدم.
آن برگ های سبز سر آغاز کو؟
رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند.
حال سوال و حوصله قیل و قال کو؟
مـن
13 سال و 2 ماه و 11 روز و 11 ساعت و 45 دقيقه قبلاعتـماد به نفس
نـدارم . . . .