دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سید محمد مهدی

سید محمد مهدی
مرد - متاهل
امتیاز: 366.7

دنبال‌شدگان

دنبال‌کنندگان

(52 کاربر)

گروه‌ها

(10 گروه)

بازدید

سید محمد مهدی
bd6379e1-82b6-49a5-a6d5-b258bfbfd012.jpg سید محمد مهدی

...

سید محمد مهدی
7cc11356-8ecf-4466-9086-513d5436906f.jpg سید محمد مهدی

...

سید محمد مهدی
43dfd55b-716a-4125-8a8a-73e6f243fa57.jpg سید محمد مهدی

...

سید محمد مهدی
سید محمد مهدی

سرعت بالای این کامپوتر هم بلایی شده ها آدم تحریک می شه تا کارهای نشدنی انجام بده و تا این وقت شب بیدار باشه

سید محمد مهدی
سید محمد مهدی

نفهمیدم الان هم نمی فهمم کلا مثل اینکه شرایط عادی است

سید محمد مهدی
سید محمد مهدی

لمس در همه جا / فناوری نمایشگرها

سید محمد مهدی
سید محمد مهدی

چند حکایت کوتاه از ابولعیناء وقتی کسی در خانه ابوالعیناء را بکوفت، گفت: کیستی؟ کوبنده در گفت: من. گفت: لفظ «من» بر صوت دق الباب چیزی نیفزود. * وقتی به دیدار ابوالصغر اسماعیل بن بلبل وزیر شد، وزیر گفت: دیری است که ما را ترک گفته ای! گفت: خر من بدزدیدند. پرسید چگونه؟ گفت: با دزدان نبودم تا شرح چگونگی آن دهم. وزیر گفت: بر خری دیگر می‌نشستی. گفت: از تنگدستی، خر دیگر نمی‌توانستم خرید و نگهبان خر برایم عار و منت عاریت نیز ناگوار بود. * وقتی زن خواننده‌ای به او گفت: انگشتری خویش را به من بده تا هرگاه آن را بینم، تو را یاد آرم، گفت: انگشتر ضرور نیست، همین گفتگوی ما به خاطر دار که تو از من انگشتری خواستی و من ندادم. * متوکل خلیفه گفت: این قصر جعفری ما را چگونه می‌بینی؟ گفت: مردمان خانه در دنیا سازند و خلیفه دنیا را در خانه خویش پی افکنده است.

سید محمد مهدی
سید محمد مهدی

چند حکایت کوتاه از ابولعیناء وقتی کسی در خانه ابوالعیناء را بکوفت، گفت: کیستی؟ کوبنده در گفت: من. گفت: لفظ «من» بر صوت دق الباب چیزی نیفزود. * وقتی به دیدار ابوالصغر اسماعیل بن بلبل وزیر شد، وزیر گفت: دیری است که ما را ترک گفته ای! گفت: خر من بدزدیدند. پرسید چگونه؟ گفت: با دزدان نبودم تا شرح چگونگی آن دهم. وزیر گفت: بر خری دیگر می‌نشستی. گفت: از تنگدستی، خر دیگر نمی‌توانستم خرید و نگهبان خر برایم عار و منت عاریت نیز ناگوار بود. * وقتی زن خواننده‌ای به او گفت: انگشتری خویش را به من بده تا هرگاه آن را بینم، تو را یاد آرم، گفت: انگشتر ضرور نیست، همین گفتگوی ما به خاطر دار که تو از من انگشتری خواستی و من ندادم. * متوکل خلیفه گفت: این قصر جعفری ما را چگونه می‌بینی؟ گفت: مردمان خانه در دنیا سازند و خلیفه دنیا را در خانه خویش پی افکنده است.

سید محمد مهدی
سید محمد مهدی

سخت هوس فیلم شام آخـــــــــــــــــــر را کرده ام حتی با کوفت شدنش

سید محمد مهدی
سید محمد مهدی

کتايون رياحي : اما من و تو کنار هم واسه مردم خنده داريم ... گلزار : به نظر منم خيلي از مردم خنده دارن. [ شام آخر - فريدون جيراني ]

سید محمد مهدی
سید محمد مهدی

تن تن: یه خبر خوب دارم یه خبر بد. هادوک: خبر بد چیه؟ تن تن: همش یه گلوله داریم. هادوک: و خبر خوب؟ تن تن: هنوز یه گلوله داریم! (سینمایی ماجراهای تن تن،فیلمی از استیون اسپیلبرگ)

سید محمد مهدی
سید محمد مهدی

ا حالا دقت کردین وقتی یک چبز خنده دار میگی یهو چند نفر با هم میخندن بعدش میفهمی اونا به چیز دیگه خندیدت نه به تو ؟ بعد اون موقست که صورتت دیدن داره !!! (فان بیست : سوختن بد دردیه …)

سید محمد مهدی
سید محمد مهدی

تا حالا دقت کردین همیشه یکی از خط ریش ها از اون یکی بهتر در میاد ؟ همین قضیه در مورد ابروی دختر ها هم صدق میکنه !

سید محمد مهدی
سید محمد مهدی

مصاحبه اختصاصی با نیما صابری، از توسعه دهندگان "میکروبلاگ دنبالر"

سید محمد مهدی
سید محمد مهدی

ماریا جوهانسون