soheila
همش توی خواب کابوس می دید، دیگه کلافه شده بود. از خواب بیدار شد. می خواست بره تا یه قرص آرام بخش بخوره تا راحت بخوابه. ولی هرچی سعی کرد نتونست از جاش تکون بخوره. پتو رو زد کنار ! تازه یادش اومد که پاهاش رو توی جنگ از دست داده. باید از ته دل کمک می خواست تا یه نفر بیدار بشه و ...... ياد مردان رشيد سرزمين ايران جاودانه باد.
soheila
نقشه رو ورق زد، خیلی گشت ولی .... اصلا نتونست پیداش کنه!همون کسی که خیلی دوستش داشت توی اون شهر زندگی می کرد. ولی روی نقشه نبود ! باید دنبال یه نقشه دیگه می گشت که بتونه روش شهرعشق رو پیدا کنه.
soheila
مردی هر روز در بازار گدايی میکرد و مردم هم حماقت او را دست میانداختند. دو سکه به او نشان میدادند که يکی از طلا بود و يکی از نقره. اما مرد گدا هميشه سکه نقره را انتخاب میکرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد میآمدند و دو سکه به او نشان میدادند و مرد گدا هميشه سکه نقره را انتخاب میکرد. تا اينکه مرد مهربانی از راه رسيد و از اينکه مرد گدا را آنطور دست میانداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اينطوری هم پول بيشتری گيرت میآيد و هم ديگر دستت نمیاندازند. مرد پاسخ داد: حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمیدهند تا ثابت کنند که من از آنها احمقترم. شما نمیدانيد تا حالا با اين کلک چقدر پول گير آورده ام. نتیجه : اگر کاری که میکنی٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند.!
soheila
میان انسان و شرافت رشته باریکی وجود دارد و اسم آن قول است . توماس براس
soheila
شریف ترین دلها دلی است که اندیشه ی آزار کسان درآن نباشد. زرتشت
soheila
می گویند زمان طلاست دروغ می گویند زمان آتش است گذرا نیست ثانیه به ثانیه اش می سوزاند و تا به شعله ات نکشد ، نمی گذرد.
سهيلا امان از دست تو دختر.....من اول شيريني اومدنه اميرو ميدم بهتون
15 سال و 2 ماه و 13 روز و 10 ساعت و 5 دقيقه قبلبحث خوردنه منم هستم
15 سال و 2 ماه و 13 روز و 9 ساعت و 59 دقيقه قبلماكه آخرش گيج مونديم...
15 سال و 2 ماه و 13 روز و 9 ساعت و 56 دقيقه قبلمهم نیست شما شیرنی رو بچسب
15 سال و 2 ماه و 13 روز و 9 ساعت و 56 دقيقه قبل
شیرینی شیرینی 
15 سال و 2 ماه و 13 روز و 9 ساعت و 48 دقيقه قبل