من وقتي بچه بودم (دوم سوم دبستان ) همه اينا رو تجربه كردم ! بخدا ! مےرفتيم از تو بقالي سيگار ميدزديديم و يه گوشي ميكشيديم ! سيگار كه سهله ، كارمون به سيگاري هم كشيد ! حالا باباي ما هم بچه مثب و معلم و من اينجورے !!!!
الهي نداره كه ! اون موقع رفيق خلاف داشتم ! ولي الان رفيقاي باحالي دارم ! فقط تنها مشكلشون اينه كه وقتي دختر ميبينن (مثل همه پسرا) زودي دست و پاشونو گم ميكنند و فكشون شروع ميكنه به كار كردن ! يكم شخصيت كه ندارن !!!
تو یاد گرفتی دیگه نمیای از داداشیای من میترسی ؟؟؟ بیا دیگه
15 سال و 3 ماه و 18 روز و 7 ساعت و 34 دقيقه قبلنه نمیترسم ................ من تهران نیستم ......



15 سال و 3 ماه و 18 روز و 7 ساعت و 26 دقيقه قبلباشه آدرس بدید ما با خانواده میائیم خدمتتون تعطیلات هم کنار هم خوش میگذره
هپی میشیم
15 سال و 3 ماه و 18 روز و 7 ساعت و 16 دقيقه قبلمیای یزد ... بعد همینجور مستقیم میای تا برسی خونمون ... خونمون کنار یه دیواره ... بگردی پیدا میکنی ....






15 سال و 3 ماه و 18 روز و 7 ساعت و 12 دقيقه قبلالان راه میفتیم میاییم
15 سال و 3 ماه و 18 روز و 7 ساعت و 3 دقيقه قبل