من علیرضا هستم
در عمق دل تو من اسیرم بانو............
من علیرضا هستم
اینجا درخت پشت پنجره حرفی نمیزند....فقط سکوت است.....سکوت زندگی...
من علیرضا هستم
من از آسمان سخت نومیدم ای دوست! نومید نومید میدانی؟ اینجا....هوا سخت تاریک و نامهربان است......
من علیرضا هستم
طعمه ای مچاله ام لای تور عنکبوت شب ...رنگ شب گرفتم از سکوت بی نفس ...هِی کبود و هِی کبود ....در شبم صدا شو و بیا ...پرده را تکان بده....در شبم قدم بزن...راستی این صدف ها را برای تو آورده ام.....نگاه کن....
من علیرضا هستم
شب است . از این مداد شکسته که روی میز من است بپرس! می داند میان تو و حروف همیشه رابطه ای ست
من علیرضا هستم
به مرجانها نگاه می کنم و صدف های سفید وعقیق سرخ ... و فکر می کنم چقدر افسانه ها حقیقت دارند ! ..افسانه ای که می گفت : همیشه زیر رنگین کمان گنجی نهفته است
من علیرضا هستم
قلم گریه می کند ... من «دوستت دارم» را به هزار زبان می نویسم و آرامشان می کنم تا در لای لای موسیقی این واژگان عزیز در آغوش من بخوابند
من علیرضا هستم
نمیگویم هرگز در نگاه اول عاشق نشو ولی برای بار دوم هم نگاه کن : ویکتور هوگو
من علیرضا هستم
من در این دنیا معجزه نمی خواهم در حقیقت های تلخ آرمیدن بسی بهتر از رویای شیرین بالانشینی هاست من به همین لبخندهای ساده و آرزوهای ساده تر قانعم ...
من علیرضا هستم
به خود میپیچم از درد......مانند پیچک بر دیوار تنهایی......
من علیرضا هستم
صدا...تصویر..اکشن...باز تکرار.....ترانه...آرزو....چکاوک...باران......باز بی تو بودن.....
من علیرضا هستم
آن یوسفی هم که به کنعان بازآمد ، استثناء بود ! تو غمت را بخور ...