من علیرضا هستم
بگذار لبهایت برای بوسیدن باشند. تـو چشمانت به اندازه کافی حرف برای گفتن دارند …!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
اگه یه روز بری و بری و بری و بری و بری و بری و بری و بری و بری و بری و به خونتون نرسی ... اونوقت میفهمی کلاغ قصه ها چی میکشه!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
” سنگ ” ، خواست و “ نرم “ شد … “ دل“ نخواست و سنگ شد … آهای ! دل ات را وزن کرده ای؟
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
شانه های تو... چه داستان غریبی ست برای دل تنگیــــهای من....شانه هایت را به من میدهی؟
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
برایم تعریف کن .... هرگز فراموش نشدن چه حالی دارد؟؟؟!!!
تازه رسیدم کــــــــــــــــــــــــه سلام الان بایستم یا بدوم
15 سال و 19 روز و 3 ساعت و 28 دقيقه قبلسلام....بایست
15 سال و 19 روز و 3 ساعت و 26 دقيقه قبل
این مدلی خوبه!
15 سال و 19 روز و 3 ساعت و 12 دقيقه قبلاوهوممممممممممممممممم
15 سال و 19 روز و 3 ساعت و 10 دقيقه قبل