من علیرضا هستم
گفته بودی خدای دومت باشم من اما هرچه کرده ام نتوانستم همه جا باشم و هیچ جا نباشم "خدا همه جا هست و تو را می بیند !" من که هیچ جای خانه ی تو نیستم
من علیرضا هستم
چشم هایم را سبز در زمستان خانه ات بکار و جنگلهای شمال را در سلول های تنم بسوزان . شاید اقیانوس ِ نشسته در گلویم را بالا بیاورم .
من علیرضا هستم
تکلیف تو که روشن است پشت چراغ قرمز چشمهایم باران می شوی که چه ؟ من نمی ایستم از زندگی و روی ابرها راه می روم راه می روم آنقدر که توی خوابهای مشکی ات دریا شوم .
من علیرضا هستم
از همین جا شروعت کرده ام /و سطرها اگر بگذارند/ تکه های صیقل خورده ات/ چسبیده به جغرافیای کاغذ / ریشه از رنگ ها می گیرند .
من علیرضا هستم
هار شده است، تنهایی یکی باید خلاص اش کند.
من علیرضا هستم
چقدر که ما به دریا نیامدیم و دریا پر بود از دنیا هایی که می آمد
من علیرضا هستم
تو باید اینجا می بودی ... کنار من تنها ......
من علیرضا هستم
همین جا ... می مانم. . . رو به روی این در ... چشم به راه ... کجا بروم وقتی امن تر از آغوش تو نیافتهام.
من علیرضا هستم
این وقت شب چه می باردباران....... باید تعادل خود را از دست داده باشد........
من علیرضا هستم
این روز ها که نیستی خدا هم نیست می دانم خدا را با خودت به سرزمین های عشق برده ای........ که رفته ای ...
من علیرضا هستم
هی... با توام!می لرزم از تلخی لیموهایی که هیچ انگشتی را معطر نمی کند...
من علیرضا هستم
چک چک چک چک از شیشه بخار زده پنجره می ریزد...باران.....از پشت سیاهی سکوت من....