من علیرضا هستم
دلی دارم پراز عشق.... دلی دارم پراز سکوت.... دلی دارم تا از آن بنویسم درد دیوانه خویش.... من نگفتم عاشق باشم او گفت..... .....وبعد از گفتنش ترکم کرد.
من علیرضا هستم
نیستی ... هوای بوی تنت را کرده ام می دانی ؟؟؟ پیرهن جدایی ات بد جور به قامتم گشاد است به همه ی عاشقان خیابان های بارانی و کوچه های پاییزی حسودی می کنم !
من علیرضا هستم
بهار توی ب باران گیر کرده و زمستان توی ز زمهریر و من،، توی تک تک واژه هایی که به تو ختم میشوند.....
من علیرضا هستم
کاش می دانستی، من سکوتم حرف است،
من علیرضا هستم
تو را به آشيانه پاييز مي برم، در عمق جنگل وحشي احساسم در حياط خلوتم که چراغش هميشه با دوستي روشن است . من واژه هاي مهر نثارت مي کنم و تو ، باز هم با جادوي لبخند به من اميد مي بخشي تا باز هم بتوانم بنويسم..... "دوستـــــــــــــــــت دارم
من علیرضا هستم
خود را در آغوش بگیر و بخواب ! هیچ کس آشفتگی ات را شانه نخواهد زد ! این جمع ، پر ازتنهاییست . . .!!!
من علیرضا هستم
هرتبی تب عشق نیست گاهی وقتا بعضی تب ها از عفونت هوسه…..!
من علیرضا هستم
بگذار لبهایت برای بوسیدن باشند. تـو چشمانت به اندازه کافی حرف برای گفتن دارند …!
من علیرضا هستم
زخم هایم بی مرحم مانده است...صدایم ابری شده است ...نوری از پنجره نمی تابد....دیگر هیچ مرحمی کارگر نیست همه در خود گم شده اند خودشان را از یاد برده اند حتما دلشان برای خودشان تنگ شده است. دلم برای خودم تنگ شده است. ابرها تیره تر شده اند اما بارانی ندارند همه جا خشک شده است وباز هم زخم هایم بی مرحم می مانند
من علیرضا هستم
اگردربدنم سه قطره خون داشتم بااولین قطره جنگ میکردم بادومین قطره انتقام میگرفتم وبا سومین به توثابت میکردم کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه دوســـــــــــــتت دارم.
من علیرضا هستم
صدایت آشناست بزار کمی جلوتر بییایم تو همان عابرقدیمی چند پاییز است تو را میبینم؟؟؟
من علیرضا هستم
وقتی یکی می فهمه که با دیدنش عمق نگاهشو میتونی بخونی ، نگاهشو ازت میدزده ...
من علیرضا هستم
خدایا چرا هروقت بارون میاد اینشکلیه .......؟غمگینم.......