من علیرضا هستم
اختلاف نداشتیم ، مختلف بودیم !
من علیرضا هستم
من از اینجا خواهم رفت و فرقی هم نمی کند که فانوسی داشته باشم یا نه! کسی که می گریزد از گم شدن نمی ترسد
من علیرضا هستم
تنهاییمان را با هم قسمت کردیم و تو آنقدر فداکار بودی که سهم خود را هم به من دادی
من علیرضا هستم
سیگار بعدی را روشن میکنم...........دود سیگار است و بس...
من علیرضا هستم
وقتی تمام بدنم از دل تنگی درد می کند،.....زاده نمیشوی تا رها شوم از این دلــتـــنـــگــــی
من علیرضا هستم
بارون رو دوتاییمون دوست داشتیم بیشتر وقتایی هم که با هم بودیم بارون میومد خیال می کردم که خدا خیلی دوستمون داره ولی حالا که رفته فهمیدم آسمون میدونست ما به هم نمی رسیم بخاطر همین هر وقت ما رو با هم میدید گریه میکرد
من علیرضا هستم
الان که دستشو تو دست یکی دیگه می بینم به خودم میگم کاش باور کرده بودم که عشق دو طرفس
من علیرضا هستم
خیلی مهربون شده بود همش با خنده نگام می کرد به من گفت: ((مواظب خودت باش)) گفتم: مگه جایی می خوای بری گفت: نه ((دیگه نمی خوام پیش تو بیام))
من علیرضا هستم
آن روز که انتظار قاصدک را میکشیدم که با آمدنش سرنوشتم را رقم بزنم به هیچ چیز جز احساس قشنگی که در وجودم نقش بسته بود فکر نمی کردم. گفته بودم با آمدن قاصدک یا پرنده می شوم و پرواز می کنم یا موج می شوم و در دریای تنهایی ام غرق می شوم. نگاهم به آسمان بود که مرا در آغوش بگیرد ولی . . . دریای طوفانی انتظارم را می کشید آری دریا طوفانش را به من بخشید تا من در اوج آسمان جایم خالی باشد. قاصدک تو جایم را در کنارش خالی کن .
من علیرضا هستم
ای بغض از گلویم چه می خواهی؟ . . . نکند آمده ای تا همیشه کنارم باشی؟ . . . خوش آمدی. . . آمدنت را چشم انتظار بودم . . . شاید بتوانی جایش را پر کنی . .. ولی بعضی وقتها مرا تنها بگذار تا لبخند هایم برای پنهان کردن دردهایم نباشد ... فقط گاهی تنهایم بگذار ... فقط گاهی
من علیرضا هستم
خسته ام رهام کردی بدون اینکه فکرکنی چی بسرم میاد "یک لحظه بایست ویک جمله بگو تقصیر دلی که عاشقش کردی چیست؟"
من علیرضا هستم
تمام دلنوشته هام تقدیم به عشقی که عاشقانه باورم کرد
من علیرضا هستم
دریا بوسه برپای عزیزی خواهی زد که تمام آشفتگیم را از او دارم وتمام آرامشم را ازاودارم درساحل آرامشت آشفتگیهایم راموج عشقش باخود برد ومن این لحظه تهی شدم ازدرد غم تنهایی تهی ام ازهرچه ما ومن تهی ازهرچه فاصله دریا هدیه ی دیگری هم برایم داشت تمام وجودم دروجودی محو شد که از ازل به انتظارش بودم.
من علیرضا هستم
به دیدن دریا رفتم. به دیدن یک روح بزرگ یک آرامش ابدی دریا رودیدم چه غریبانه درپهنه ی زمین خفته بود غریبیش منویاد غربت دلم انداخت آشفته بود آشفتگی هاش مثل آشفتگی روح دردمندم بود "تنها بود بی هم زبان ودریغ ازآشنایی مهربان"