من علیرضا هستم
دریا نشینم ........آنجا و به دست و پا زدم نخند ! شاید تو هم اگه جای من بودی با جادوی این چشما عاشق بودنت به ماهی بودنت پیشی می گرفت ...شنا از یادت می رفت
من علیرضا هستم
من که از دلتنگی مردم ! تو چی احساس نمی کنی فشار دیواره های قلبم رو به خودت ؟
من علیرضا هستم
خانه را خاکستر می کنند خانه را روی سرم خراب می کنند موشک های کاغذی وقتی "تا" هایشان را باز می کنم و میبینم این ها همه نامه های ارسال نشده ی منند که امروز بازیچه ی کودکان این خانه شده ...
من علیرضا هستم
من دلم با تو بود تو سرد شدي آنقدر سرد كه ... ناچار گرمايم را به تو بخشيدم و تو به من تهمت سردي زدي.............
من علیرضا هستم
من چه خوشبختم که زردی خوشه های گندم اطرافم موج می زند...
من علیرضا هستم
ای عشق من ................هیچ چیز و هیچکس نمی تواند جای تو را برایم پر کند پس من هنوز دلتنگم . . . و هنوز دلتنگش خواهم ماند. . . تا وقتی که وجودم از احساس سرشار است. . . .
من علیرضا هستم
من از اینکه خود صدایت کنم دلهره دارم چون من خود رفته ام اما تو خوب میدانی که چرا رفته ام . . . ! پس بگذار تا هر گاه دلتنگت شدم صدایت کنم . . . و بگویم دلتنگتم و بدانی دلتنگتم بی هیچ سوال وخواسته و ابهامی . . . فقط بگذار صدایت کنم و حسم را بدانی فقط همین...
من علیرضا هستم
هر کجا سازی شنیدی از دلی رازی شنیدی شعر و آوازی شنیدی چون شدی گرم شنیدن وقت آه از دل کشیدن یاد من کن،