من علیرضا هستم
کلمه ای با هم حرف نمی زنیم٬نه اینکه حرفی برای گفتن نداشته باشیم٬به خاطر آن است که لزومی ندارد حرف بزنیم-رابطه ی کسانی که اولین خاطره ی یکدیگرند اینگونه است
من علیرضا هستم
به من نگاه کن!تمرا به خاطرنسپاردی!! خاطره هم نیستم دیگر، شبیه انعکاس دردمیشود....رفتنت....
من علیرضا هستم
حالا که من میان اینهمه تنهایی بزرگ میشوم چرا تو به چشم های من نگاه می کنی!؟ من که مثل او چشم های آبی ندارم
من علیرضا هستم
پاهایم دارندبه خواب میروندو دلم نمی اید،توکه لالایی میخوانی توکه جای چسبهایت زخم میشود درنبودنت،
من علیرضا هستم
در آغوش خودم هستم ... من خودم را در آغوش گرفته ام ! نه چندان با لطافت ... نه چندان با محبت ... اما وفادار ... وفادار ...!
من علیرضا هستم
فــَرسـ وده شُــدَم............آنـقدر خــرابــم کـه نـای دوبـاره سـاختــن خـود را نــدارم لامصّـب چـند ریــشـتر بودی مــگر؟
من علیرضا هستم
خداوند نمی خواهد ما به هم برسیم ! شاید تنها دلیلش این باشد کهـ اگر کنارم باشی ، دیگر هیچ وقت ، هیچ چـیز از او نخــواهم خـواست !!!
من علیرضا هستم
دوس دآرم دستمو خط خطی کنمـ
من علیرضا هستم
پرسیدم سـیگارو ترک کردی؟ گفت نه! کبریتـ رو ترکـ کردم... سـیگارو با سیگار روشن میکنم...!
من علیرضا هستم
آخ! كـ ـه چـ قـ در دلـ ـم ميـ ـ سـ ـوزد برايـ ـ دلمـ ـ ...
من علیرضا هستم
خنـده هــایـم شـــکـــلـاتی شـده انــد! زیـادی خـــالـص ... تـــلخ ِ تــلخ !!
من علیرضا هستم
گاهــے کـه از جلوی آینه رد میشـوَم به روی خودَم نمی آورم که یکـ غریبهـ دارد توی خانه ولـ میچرخَد فقـط ارام ارام سعـے میکنـ َم به خاطر بیاورم...وای لعنتـے! این چقدر اشناست...!
من علیرضا هستم
خودمـَم نمیفهـمـَم چـے میخـوآم . . .ولـی فهمیـدم یـه پـآیـآن ِ تلـخ بهتـَرازیـه تلخـے ِ بے پـآیـآنـه . . .
من علیرضا هستم
تمام عاشقیت همین بود/به تلنگری پاشیدی /به جمله ای نالیدی/به کلمه ای رفتی/تمام عاشقیت ادعا بود...
تقدیم به چشمهایی که در راه ماندند و دلهایی که آنها را راندند ، تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست و عهدهایی که کسی آنها را نبست . زندگی شیبی است ، عشق سیبی است و وای بر حال آنکه در عشق پایبند نظم و ترتیبی است ، و اما تو ... قرار نبود ان وقتهای تو جایشان را با این وقتهای من عوض کنند . قرار نبود عشق هم مثل گیلاس ، بوسه ، عیدی و تعطیلات تابستان اولش قشنگ باشد . قرار نبود کسی سختش باشد بگوید دوستت دارم . قرار نبود کسی به هوای نشکستن دل دیگری بماند . قرار بود هرکس به هوای نشکستن دل خودش بماند . قرار نبود هرچه قرار نیست باشد . قرار تنها بر بی قراری بود و بس . گمان نمی کنم گناه من سنگین تر از نگاه تو باشد ، اما یقین دارم که کودک دلت کمتر از پیش بهانه ی لالایی های شعر گونه ام را می گیرد ، مهم نیست فقط یک چیز یاد همه بماند . اگر اتفاقی که نباید بیفتد افتاد ، تنها برایت می نویسم : خودت خواستی تقصیر من نبود ...مریم حیدرزاده
14 سال و 11 ماه و 28 روز و 17 ساعت و 46 دقيقه قبل