من علیرضا هستم
احسـ اسم مـ ـچالـ ـه مي شـ ــود وقتـ ـي نگاهــ ـت زميـ ـن را مي دوزد به چشـ ــمانت وقتـ ــي مقابلت مي ايسـ ـــتم و زميـ ـن را لايـ ـق تر براي نـ ـگاه مي داني . . .
من علیرضا هستم
دلم مے خواھ۔د دوبارھ بيايے و حآلم را به ھ۔م بزنے ... دل خوشے هایمـ تہ نشين شد بعد رفتنتــ ۔۔۔
من علیرضا هستم
غرق نگاهتـ ڪہ مے شود چشمانمـ مثل آبے است ڪہ روے زمیـטּ ریختہ امـ جمعش نمے تواטּ ڪرد دیگر انگار جرعہ ے حَیا را سر ڪشیده امـ ۔ ۔ ۔ مجنوטּ مے شوند ضرباטּ قلبمـ ۔ رقصاטּ مے زنند تار هاے گیتار ِ عمرمـ را
من علیرضا هستم
معلمه سر کلاس ميگه: هرکس خنگه از جاش بلند بشه. يه شاگرده بلند ميشه ميگه: آقا بخدا ما خنگ نيستيم فقط خواستيم شما تنها نباشيد.
من علیرضا هستم
امروز روبروی هر آینه که می ایستم می بینم ترک خورده ام و تمام رخنه های وجودم فریاد می زنند «سقوط کرده ای».
من علیرضا هستم
درد عشق را بر قلم آوردم٬کاغذ سفيد ديگری به تباهی سياه شد٬همچون زندگیام...
من علیرضا هستم
رفتن مهم نيست٬جای خالی مهم است...
من علیرضا هستم
مرا به دلش راه نداد...گفت رو سیاهی .....٬روزمان را شب میکنی
من علیرضا هستم
آرام بخواب٬تا صبح موهايت را میبويم و ناز میکنم...در جای خاليت٬تو را همواره میجويم...لالالالا٬آرام بخواب عزيز دلم...
من علیرضا هستم
مینویسم اما خالی نمیشوم...حرف ها کی تمام میشود؟