Somayeh R
من از شــب حـرف مـی زنم... من از نهــایت تاریـکی و از نــهایت شــب حرف می زنم... اگر به خــانه من آمدی برای من ای مهــربان، چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبـــخت بنگرم...
Somayeh R
خوشى هاباخوبى هافرق دارد...! بخاطرخوبى هابايدازخيلى خوشى ها گذشت...!!!
Somayeh R
خدایا ! همراهی تو با من مثل نفس کشیدن است آرام ، بی صدا ، همیشگی....
Somayeh R
آرامش آن است كه بدانی در هر گام، دست تو در دست خداست.لحظه هایت آرام..
Somayeh R
تنهایی یعنی : ذهنم پر از تو و خالی از دیگران است , اما کنارم خالی از تو و پر از دیگران است ! من بودم ، تو و یک عالمه حرف و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد ! کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی ، یک آه چقدر وزن دارد...
Somayeh R
قیافه ام تابلو شده بود ! گفتن : چی میکشی ؟ گفتم : زجر ! گفتن : نه یعنی چی مصرف میکنی ؟ گفتم : زندگی … ! .
Somayeh R
عادت کرده ام کوتاه بنویسم کوتاه بخونم کوتاه حرف بزنم کوتاه نفس بکشم تازگی ها دارم عادت می کنم کوتاه زندگی می کنم یا شاید کوتاه بمیرم نمی دانم فقط عادت …
Somayeh R
تقصیر برگ ها نیست آدم ها همینند! نفس می دهـــــــی له ات می کنند…
Somayeh R
درد یعنی سرت به همون سنگی بخوره که به سینه میزدی …
Somayeh R
با یاد تو زندگی کردن چه کم خرج است ، نه خواب میخواهد ، نه خوراک !
مرسی عزیز ...


12 سال و 11 ماه و 26 روز و 11 ساعت و 50 دقيقه قبلخیلی خوشحالم کردی ....
بازم ممنونم

12 سال و 11 ماه و 26 روز و 11 ساعت و 39 دقيقه قبل