Somayeh R
آسمـان هـم کـه بـاشی بـغلت خـواهــم کـرد ... فکر گستـردگی واژه نباش هـمه در گـوشه ی تـنهایـی مـن جا دارنـد ... پـُر از عـاشـقـانـه ای تـو دیـگر از خـدا چـه بـخواهـم ؟؟؟
Somayeh R
بر روی سنگفرشهای خیابان که قدم میزنم همیشه با خود می اندیشم شاید این اخرین گامی باشد که که بر میدارم. مهربان. اهسته و سبک گام بر میدارم تا کوچه از من به نیکی یاد کند...
Somayeh R
خداي من خداييست كه اگر سرش فرياد كشيدم به جاي اينكه با مشت به دهانم بزند با انگشتان مهربانش نوازشم مي كند و مي گويد ميدانم جز من كسي نداري !!!
Somayeh R
هر کس یه روزی میاد، یه روزی میره،یکی با دلش میره، یکی با پاهاش، ولی مواضب باش کسی با پاهای خودش از دلت نره...!!!!!
Somayeh R
روزهای تکراری ، گذشت آن لحظه های بیقراری گذشت آن شبهای پر از گریه و زاری کمی دلم آرامتر شده فراموشت نکرده ام ، مدتی قلبم از غمها رها شده شب های تیره و تار من مدتی بیش نیست که میگذرد از آن روز پر از غم به یاد می آورم حرفهایت را باز هم گذشته ها میسوزاند این دل تنهایم را..
Somayeh R
بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا . . .
Somayeh R
زندگی دادگاهی است بی عدالت :قافیش رنج ، وکیلش آرزو ، مدافعش امید ،مجرمش قلب ، جزایش تنهایی ، پرونده هایش سیاهی ، هدفش جدایی ...!
Somayeh R
بزرگترين درس زندگی اينستکه گاهی احمقها هم درست میگويند.