وقتی قیمت خرید یک جفت کفش معمولی قابل قبول ایرانی در فروشگاه های میدان فردوسی، به نزدیک 150 هزار تومان می رسد، تصور این که یک جفت کفش مرغوب ایتالیایی دارای برند معتبر ده برابر این قیمت و مثلا حدود 1.5 میلیون تومان باشد انتظار بیجایی نیست ولی اگر همین عدد را قرینه ببینید و با قیمت 5.1 میلیون تومان برای خرید یک جفت کفش روبه رو شوید، به احتمال زیاد متحیر خواهید شد.
حتی اگر فروشنده مدعی شود خود به آفریقا رفته و چند سوسمار، تمساح و افعی را با دستانش شکار کرده تا با پوستشان چنین کفشی بدوزد! البته فروشنده مدعی بود اگر چند روزی به او فرصت بدهید می تواند یک جفت کفش اعلای لویی ویتون هم برایتان تهیه کند، ولی قیمت آن حدود ۱۴ میلیون تومان است!
دکمه سردست های جواهرنشان و کت و شلوارهای ۵۲ میلیون تومانی
در این مراکز خرید یک ست کراوات و گیره و دکمه سردست های جواهرنشان مارک به ۱۹ میلیون تومان قیمت فروش می روند. قطعا کسی که کفش، کراوات و گیره و دکمه سردستی به این قیمت تهیه می کند از خرید کت و شلوار ۵۲ میلیون تومانی همان مارک هم صرف نظر نمی کند.
پیراهن هایی با قیمت سه میلیون و ۳۰۰ هزار تومان، لباس زیرهایی به قیمت ۳۸۰ هزار تومان و جوراب هایی به قیمت ۱۸۰ هزار تومان از دیگر کالاهای موجود بود. البته برخی فروشنده ها می گفتند در یکی از خیابان های فرعی بزرگراه آفریقا، بوتیک خانگی وسیعی وجود دارد که به عرضه لباس های فوق العاده لوکس تر مردانه هم می پردازد، اما ورود به این بوتیک محتاج هماهنگی و تائید مشتری ثابت بودن است.
و سرانجام لباس بانوان را از یاد نبریم! در یک مرکز خرید واقع در بین خیابان های جردن و ولیعصر، قیمت یک پالتو زنانه مارک کالابریا حدود ۲۸ میلیون تومان است و لباس شب حریر روی شانه ایتالیایی به قیمتی حدود ۲۵ میلیون تومان فروش می رود.
یک جفت کفش پاشنه بلند پردا هم به قیمت 7.5 میلیون تومان و کیف آن حدود 10.5 میلیون تومان به فروش می رسند. البته فراموش نکنم قیمت شلوار جین زنانه ویکتوریا در این فروشگاه سه میلیون و ۷۰۰ هزار تومان و روسری آماچیو به قیمت هفت میلیون و ۷۰۰ هزار تومان ارائه می شود.
همیشه گفته ام و باز می گویم، عزیز من، کودکی ها را به هیچ دلیل و بهانه، رها مکن، که ورشکست ابدی خواهی شد...
آه که در کودکی، چه بی خیالی بیمه کننده ای هست، و چه نترسیدنی از فردا...
.
.
.
برای آن که لحظه هایی سرشار از خلوص و احساس و عاطفه داشته باشی، باید که چیزهایی را از کودکی با خودت آورده باشی؛ و گهگاه، کاملاً سبکسرانه و بازیگوشانه رفتار کرده باشی.
انسانی که یادهای تلخ و شیرینی را، از کودکی، در قلب و روح خود نگه ندارد و نداند که در برخی لحظه ها واقعاً باید کودکانه به زندگی نگاه کند، شقی و بی ترحم خواهد شد...
حبیب من!
هرگز از کودکی خویش آن قدر فاصله مگیر که صدای فریادهای شادمانه اش را نشنوی، یا صدای گریه های مملو از گرسنگی و تشنگی اش را...
اینک دست های مهربانت را به من بسپار تا به یاد آنها بیاورم که چگونه باید زلف عروسک ها را نوازش کرد...
از کتاب چهل نامه به همسرم اثر نادر ابراهیمی (نامه ی 29)
از قدیم گفته اند که: عظیم ترین دروازه های ابَر شهر های جهان را می توان بست؛ اما دهان حقیر آن موجودی را که نتوانسته نیروهایش را در راستا تولید مفید یا در خدمت به ملت، میهن، فرهنگ، جامعه، و آرمان به کار گیرد، حتی برای لحظه یی نمی توان بست.
آیا می دانی با ساز همگان رقصیدن، و آن گونه پای کوبیدن و گل افشاندن که همگان را خوش آید و تحسین همگان را برانگیزد، از ما چه چیزی خواهد ساخت؟ عمیقا یک دلقک؛ یک دلقک درباری دردمند دل آزرده، که بر دار رفتار خویشتن آونگ است – تا آخرین لحظه های حیات.
----------------
از کتاب چهل نامه به همسرم اثر نادر ابراهیمی (نامه ی 12)